کلید بهشت ، ایمان و عمل صالح : نخستین چیزی که سرمایه اصلی نجات و خمیرمایه سعادت و کلید درهای بهشت شمرده شده ، ایمان و عمل صالح است . قرآن در آیه 82 سوره بقره می فرماید : « کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انحام دادند یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند . به این ترتیب قرآن پرده های اوهام گروهی از اهل کتاب و مقلدین آنها را در میان اثوام و ملل دیگر ، که تصور می کردند مسأله نجات و وردود در بهشت بر اساس یک سلسله روابط ، یا ضوابطی غیر از ایمان و عمل صالح است ، پاره می کند ، و انسانها را برای ساختن خویش در دو بعد « عقیده » و « عمل » بسیج می نماید . بدیهی است رابطه « ایمان » و « عمل صالح » رابطه « درخت » و « میوه » است . یک درخت سالم ( از درختان میوه ) خالی از میوه نخواهد بود ، همچنین ایمان از عمل صالح جدا نخواهد شد ، نگر ایمانهای ضعیف و کم نور که در برابر شهوت و هوی و هوس ها از اثر می افتد و به تعبیر روشنتر عمل صالح تجسم ایمان قلبی است . البته این سخن بدان معنا نیست که معصیتکاران یا مرتکلبان کبیره کافرند آنگونه که خوارج می پنداشتند ، بلکه منظور این است ایمان قوی هرگز از عمل صالح مقدم داشته شده ، با اینکه به نظر می رسد انجام واجبات و ترک محرمات کاری مشکل تر از ایمان است ، و قاعدتاً باید مقدم داشته شود ، ایم بخاطر آنست که قرآن با این بیان می خواهد اشاره به ریشه و اساس بودن ایمان نسبت به اعمال صالح کند . تعبیر به ایمان و عمل صالح ، آنچنان تعبیر گسترده ای است که تمام مراحل ایمان به خدا و سایر مبانی اعتقادی را از یکسو ، و انجام هرگونه کار شایسته فردی و اجتماعی و سیاسی و عبادی را از سوی دیگر شامل می شود . بیانات امیرالمومنین علی (ع) : • اصل ایمان برای امر خداوند خوب تسلیم شدن است.( غررالحکم ، صفحه 91) • نزدیکترین مردم به خداوند سبحان کسی است که ایمانش بهتر از دیگران باشد .( غررالحکم ، صفحه 93) • سه چیز است که هر کس آنها را داشته باشد ایمانش کامل است : عقل ، برداری و علم.( غررالحکم ، صفحه 96) • سه چیز است که در هر کس باشد ایمانش کامل است : کسی که چون خشنود شود ، خشنودیش بسوی باطل نبرد و زمانی که خشمگین شود خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون قدرت یابد چیزی را که مال او نیست ( به زور و ستم از دیگری ) نستاند .( غررالحکم ، صفحه 160) راههای تقویت ایمان : بطور کلی برای تقویت ایمان نیاز به جامع خوبی ها و نیکی هاست که در اینجا به مهمترین آنها می پردازیم : 1) اخلاص در انجام اعمال 2) اتصال به قرآن و تدبیرو تامل در آیات الهی 3) ذکر و یاد خدا به صورت مداروم و مکرر 4) زیادت در انجام اعمال صالح 5) به خاطر آوردن سختی های جهنم و خوبی های بهشت 6) یادآوری سکرات و سختی های مرگ و عذاب قبر 7) توجه به دلائل قدرت الهی مثل طوفان ، زلزله و آتشفشان 8) محاسبه اعمال توسط خود انسان و مقایسه آن با آنچه باید باشد 9) انجام کامل واجبات و ترک تمامی محرمات دینی 10) سعی در انجام مستحبات و ترک مکروهات 11) تحقیق و بررسی مالهای حرام و حلام موجود در زندگی 12) دوری کردن از شبهات 13) تحقیق و پژوهش در سیره صالحین و نیک گامان 14) برادری و دشمنی با دیگران در راه خدا و برای خدا 15) بذل و انفاق فراوان 16) افزودن بر علم و دانش و دوری از جهل و نادانی 17) دعوت دیگران به سوی خدا 18) پرهیز از گناه 19) پرهیز از طمع در امور دنیوی 20) یکی کردن عمل و گفتار و تلاش برای پرهیزکاریو تقوا 21) شکر نعمت های خداوند و دوری اکید از کفران نعمت 22) خوش اخلاقی ، احسان و نیکوکاری 23) راست گویی و پرهیز از دروغ حتی مصلحتی 24) صبر و بردباری در مسائل و شدائد گوناگون 25) دوری از تکبر ، حسادت ، بداخلاقی و عصبانیت 26) و بسیاری عوامل دیگر ... عمل صالح چیست ؟ عمل صالح عنوانی است عام و فراگیر که تمامی انسانها فطرتاً آن را می شناسند . مثبت بودن هر عملی منوط به صالح بودن آن است و عمل تنها وقتی صالح است که خاستگاه ان «قلب» مزکّی باشد . بی گمان اساسی ترین شرط عمل صالح، خلوص نیت است . پس اگر كسی در عبادت از همه مخلوق ببرد و فقط و فقط متوجه خدا باشد و برای اطاعت امر او عبادت نماید ، پروردگار آن عمل خالص را می پذیرد و به عمل كننده پاداش می دهد . نكته مهم این است كه به جا آوردن عمل خالصانه مشكل است ، اما اصل عمل یا خلوص نیت در عمل را در طول ایام زندگانی و تا پایان عمر محافظت نمودن حتی از آن نیز بسیار مشكل تر است . آنچه در عمل صالح و حسنات مهم است ، بردن این عمل تا آستان حضرت دوست است نه نفس انجام دادن . چه بسا انسان بهترین هدیه را برای محبوب خود تهیه كند اما در بین راه از گزند حوادث محفوظ نماند و به آن آسیب رسد . آسیبی كه به حسنات وارد می شود ریا ، منت ، اذیت و امثال آن است . پس از این توضیحات توجه شما را به گوشه ای از اعمال صالحی که در احادیث و روایات اسلامی به آنها اشاره شده است جلب می نماییم : • برپا داشتن صحیح نماز و مداومت و عدم سستی در آن ؛ • انجام به موقع صله ارحام ( دیدار اقوام و دوستان ) ؛ • در راه مستمندان خود را به رنج انداختن ؛ • کمک به نیازمندان و محتاجان ؛ • مهمان پذیری در خانه ؛ • دفاع از حق و عدالت ؛ • دوستی با دیگران و کمک به آنها ؛ • بوسه مهرآمیز پدرانه بر صورت فرزند ؛ • کمک به پدر و مادر ؛ • خوش خلقی و دوری از عصبانیت ؛ • ادای واجبات و دوری از محرمات ؛ • خوشحال کردن مسلمانان حتی با یک نگاه مهرآمیز یا یک تبسم لطیف یا یک هدیه کوچک ؛ • عیادت از بیماران و سالمندان ؛ • عفو ، بخشش و اغماض در خطای دیگران ؛ • رعایت حقوق همسایه ؛ • و حتی مسواک زدن و بسیاری موارد دیگر که با اندکی تامل می توان به آنها دست یافت . رابطة ايمان و عمل در شيعه (2) نويسنده: احمدرضا مفتاح 2. رابطة عيني ايمان و عمل در اين قسمت، سخن بر سر اين است كه گرچه از نظر مفهومى عمل جزو ذات ايمان به شمار نميآيد و در واقع با نبودنِ عمل اصل ايمان منتفى نميگردد، اما اين امر باعث نمىشود تا اهميت رابطة دوسوية ايمان و عمل ناديده گرفته شود. اين رابطه ممكن است از نوع اشتراط يا كاشفيت يا تلازم باشد. رساترين تعبير براى بيان اين نوع رابطه در روايتى از حضرت على(علیه السّلام) نقل شده است كه مىفرمايد: «بالايمان يستدل على الصالحات و بالصالحات يستدلّ على الايمان؛ ايمان را بر اعمال صالح دليل توان ساخت و از اعمال صالح ايمان را توان شناخت» (نهج البلاغه، خطبة 156). در این روايت چند معنى محتمل است: 1. ايمان انسان را به سوى اعمال صالح راهنمايى و هدايت مىكند؛ زيرا تصديق خدا و رسول و ائمه باعث مىشود تا انسان به اعمال صالح و كيفيت آنها علم پيدا كند. علامه مجلسى اين قول را ترجيح مىدهد (1403: 68/263). 2. ايمان راه و آيين اسلام است و اين راه زاد و توشة مناسبي را مىطلبد و توشة راه اسلام، اخلاق و اعمال صالح است. ايمان دلالتكننده و راهنماى بر آنهاست، همانند دلالت سبب بر مسبب. 3. براى صحّت و قبولى اعمال به ايمان استناد مىشود و به اين ترتيب اعمال غيرمؤمن پذيرفته نمىشود (همان). 4. همانگونه كه مىتوان از وجود ايمان به اعمال صالح شخص مؤمن پى برد، از اعمال صالح نيز مىتوان به ايمان شخص پى برد. اين همان کشف استلزامى است كه ايمان و اعمال صالح با يکديگر دارند؛ كشف اعمال صالح از ايمانْ كشف معلول از علّت و كشف ايمان از اعمال صالحْ كشف علّت از معلول خويش است. بنابراين هر دو كشف بر مبناى مناسبات علت و معلول مىباشد. اگر ايمان وجود نداشته باشد، اعمال صالح قابل اسناد به خدا نخواهد بود و اگر اعمال كسى شايستگى و صلاحيت لازم را نداشته باشد، کشف از آن ميکند كه شخص ايمان ندارد (رک: جعفري، 1379: 26/14). ابنابىالحديد در شرح اين سخن علوي مىگويد: مراد از ايمان در ابتداى جمله (بالايمان يستدل...) معناى لغوى آن است نه اصطلاح شرعى. ايمان در لغت به معناى تصديق است؛ بنابراين معناي عبارت اين است كه كسى كه وحدانيت خدا و رسالت پيامبر را تصديق كند، اين شهادتين وي دليلي خواهد بود بر اعمال صالحِ واجب و مستحب. اما مراد از ايمان دوّم (... يستدل على الايمان) معناى شرعى است نه لغوى. معناى شرعى ايمان پيمان قلبى، اقرار زبانى و عمل جوارحى است؛ در اين صورت، مؤمن تا زمانى كه به همة واجبات عمل نكند و از همة افعال قبيح اجتناب نكند، مؤمن شمرده نمىشود. بيترديد هرگاه علم يا ظنّ پيدا كنيم كه شخص مكلّف اعمال صالح را انجام مىدهد و از افعال قبيح اجتناب مىكند، مىتوانيم او را مؤمن بناميم (1387: 9/201). اين روايت به هر معنايى که باشد، اصل وجود رابطة تلازمى امرى مسلّم است. حاصل روايت اين است كه ادعاى ايمان مستلزم انجام عمل صالح است؛ يعنى وجودِ ايمان گوياي وجود اعمال صالح است و در واقع از انسان مؤمن اعمال صالح مطالبه مىشود و از سوى ديگر اعمال صالح دليل و نشانة وجود ايمان است و در واقع، ايمان در اعمال و رفتار خارجى فرد تبلور پيدا مىكند. از اين روست كه عبارت «الذين امنوا و عملوا الصالحات» بيش از هر عبارت ديگرى به طور مكرر در قرآن به كار رفته است. كسى كه ادعاى ايمان مىكند مؤمن به شمار نمىآيد، مگر آنكه ايمان درونىاش در عمل صالح جلوهگر شود. نشانهبودن عمل بر ايمان از روايات ديگرى نيز استفاده مىشود. امام صادق(علیه السّلام) مىفرمايد: «ايمان ادعايى است كه جز با بيّنه ثابت نمىشود و بيّنة ايمان عملِ آن است...»[28] (کليني، 1401: 2/40). همچنين، اميرالمؤمنين(علیه السّلام) مىفرمايد: «به درستى كه يقين مؤمن در عمل او مشاهده مىشود...»[29] (مجلسي، 1403: 68/311). علامه مجلسى در ذيل این روايت مىگويد: «تصديق جز به اقرار ظاهر نمىشود و اقرار جز به عمل جوارح كامل نمىگردد. همانا اعمال گواهان ايماناند» (مرآة العقول: 7/282). در واقع، انجام عمل صالح نشاندهندة اعتقاد راسخ و معرفت فرد مؤمن است. كسى كه مىداند اگر سمّ بخورد مىميرد، هيچگاه سمّ نمىخورد؛ همينطور كسى كه مىداند و باور دارد كه ترك واجبات انسان را به جهنّم سوق ميدهد، واجبات را ترك نخواهد كرد؛ پس اگر كسى آنها را ناديده بگيرد و ترك كند، نشانة بىاعتقادى او به واجبات است، بهخصوص اگر از روى شهوت مجبور به ترك نشده باشد و عملش خوار شمردن خدا محسوب شود، مثل ترك نماز (فيض کاشاني، 12406: 4/104). به عبارت ديگر، فرق است بين گناهى كه انسان ناخواسته و از روى ضعف نفس مرتكب مىشود و گناهى كه از روى بىمبالاتى و سهلانگارى مرتكب مىشود؛ در روايتى از امام سؤال مىشود: «چرا زنا كردن را علامت كفر نمىدانيد، اما ترك نماز را نشانة بىايمانى مىدانيد؟» امام مىفرمايد: «زيرا در زنا ممكن است شهوت بر انسان غلبه كند، اما منشأ ترك نماز خوار داشتن خداست» (مجلسي، 1403: 66/67). علاوه بر آنچه بيان شد كه بيشتر ناظر به رابطة كاشفيت بين ايمان و عمل بود، اين تلازم ميتواند اَشكال ديگرى نيز به خود بگيرد؛ مثل اينكه ايمان و عمل مكمّل يكديگر باشند و رابطة آنها از نوع اشتراط باشد؛ يعني شرط پذيرش هر يك از آنها منوط به وجود ديگرى باشد. در روايت آمده است که «ايمان و عمل مثل دو برادر و دو شريك در كنار يكديگر هستند و خدا هر يك از آنها را بدون ديگرى قبول نمىكند: ايمانِ انسان را بدون عمل و عملِ انسان را بدون ايمان قبول نمىكند...»[30] (طه، 1412: 27) بنابراين، ميان ايمان و عمل رابطهاي دو سويه وجود دارد: از يك سو ايمان منشأ و زمينهساز اعمال صالح است. از این رو، ايمان به درخت و عمل صالح به ميوههاى آن تشبيه مىشود. وقتى روح ايمان در دل انسان جا پيدا كند، اعمال نيز متناسب با آن انجام خواهد شد. از سوى ديگر عمل موجب تثبيت و تقويت ايمان مىشود. از این رو، گاهى ايمان به نور چراغ و عمل به روغن چراغ تشبيه مىشود: همانطور كه نور چراغ به كمك روغن چراغ شعلهور مىشود نور ايمان نيز به مدد روغن عمل روشن مىشود و با استمرار عمل، قلب انسان نورانى مىگردد (عزالدين کاشاني، 1376: 285). در واقع، عمل صالح زمينهسازى مىكند تا انسان به صفاى باطن و قلب پاك دست پيدا كند؛ اما اگر انسان مرتكب گناه شود، قلبش ظلمانى مىشود و اين ظلمت، مانع از آن مىشود كه ايمان به حال او نفعى داشته باشد. در ذيل آية شريفه «او كسبت فى ايمانها خيراً» (انعام: 158)، ابوبصير از امام باقر(علیه السّلام) يا امام صادق(علیه السّلام) نقل مىكند كه «زيادبودن گناهان و كمبودن حسناتِ مؤمنِ گناهكار بين او و ايمانش مانع ايجاد مىكند و او از ايمانش هيچ نفعى نميبرد» (بحراني، 1419: 4/79). علامه طباطبايى در تفسير آية «اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (فاطر: 10)، مىگويد: «مراد از كلم طيب اعتقادات حقهاى است كه انسان با پذيرش آنها و التزام عملى به آنها به سعادت مىرسد و صعود كلم الطيب به معناى تقرب جستن به خداوند متعال است. برخى نيز آن را به قبول از طرف خداوند تفسير كردهاند. عمل صالح زمينة صعود كلم طيب را فراهم مىكند و هرچه عمل صالح بيشتر شود اعتقاد انسان راسختر مىگردد. پس عمل صالح كه در مقام بندگى و اخلاص در مقابل خداوند، انجامشده باعث مىشود تا اعتقادات حق انسان به قرب الاهى برسد» (1393: 17/23 و 1/303). به اين ترتيب، معلوم مىشود که عمل نقش تعيينكنندهاى در تثبيت ايمان دارد، همانطور كه صدرالمتالهين مىگويد: «ايمان و اعتقاد قلبى كمال عقلى و صورت باطنياى است كه جز در پي اعمال شرعى و افعال دينى و عبادات حاصل نمىشود» (1366: 1/259). رشيد رضا ذيل آية شريفة «و لو انّهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيراً لهم و اشدّ تثبيتاً» (نساء: 66) مىگويد: انجامِ اعمال شرعى ايمان را تثبيت و تقويت مىكند و هرچه انسان به طور صحيح به شريعت عمل كند باب معرفت بر او گشوده خواهد شد (رشيدرضا، 1393: 5/242). نكتة قابل توجه اين است كه عمل صالح بايد استمرار داشته باشد. مهمترين عاملى كه سبب استقرار ايمان و مانع زوال آن مىشود، تداوم عمل صالح و خالص بر مبناي علم صائب است؛ زيرا تداوم عملى زمينة ملكه شدن را فراهم مىكند و از خطر زوال مصون مىسازد (جوادي آملي، 1384: 7/169). در واقع، عمل صالح پشتوانة ايمان است و چه بسا اگر ايمان تقويت نشود، دچار زوال شود؛ همانطور كه در برخى روايات از برخي ايمانها به وديعه تعبير شده است؛ امام رضا (علیه السّلام) فرمود: «به درستى كه خداوند... مؤمنان را بر ايمان آفريده است، به طوري که همواره اهل ايمان هستند و مردمى را ايمان عاريتي داده، پس اگر بخواهد ايمانشان را تا پايان نگاه دارد و اگر بخواهد از ايشان باز گيرد... فلاني ايمانش عاريتى بود و همين كه بر ما دروغ بست، آن ايمان امانتي از او گرفته شد»[31] (کليني، 1401: 2/418). امام صادق(علیه السّلام) نيز فرمودهاند: «همانا بنده صبح کند، در حالى كه مؤمن است و شام كند، در حالى كه كافر است و گاه صبح كند كافر و شام كند مؤمن؛ مردمى هستند كه ايمانشان عاريتي است و سپس از آنها گرفته شود...»[32] (همان). بنابراين، از يك سو ايمان منشأ اعمال صالح مىشود و از سوى ديگر اعمال صالح موجب تقويت ايمان و رسيدن به قرب الاهى مىشوند. صدرالمتألهين در مقام شمارش مراتب ايمان مىگويد: در مرتبة دومِ ايمان كه انسان مؤمن از روى اعتقاد قلبى ايمان دارد، ايمانش منشأ اعمال صالح و مبدأ خير و حسنات و در مرحلة بعد موجب اصلاح و تصفيه قلب مىشود تا براى دريافت معرفت كامل و رسيدن به ايمان حقيقى آماده شود. پس ايمان هم مبدأ و هم غايت است. ايمان و عمل هر يك مترتب بر ديگرىاند و هر عمل صالحى به نوعى ايمان منجر مىشود. به اين ترتيب، ايمان و عمل به نحو معقولي مترتب بر يكديگرند. البته ايمان در حدوث، اول الاوائل و در بقاء، آخر الاواخر است (1366: 1/256). در واقع، بر اساس همان ملازمهاى كه ملاصدرا ميان معرفت و عمل قائل است ــ يعني اينکه افزايش معرفت موجب عمل بيشتر مىشود و افزايش عمل موجب تصفية بيشتر قلب و در نتيجه معرفت بيشتر مىشود (رک: 1391: 2/203) ــ مىتوان گفت در مورد ايمان و عمل نيز اين تأثير و تأثر و رابطة دو طرفه وجود دارد. با توجه به آنچه گفته شد معلوم مىشود که در رابطة عيني، عمل داراى اهميت خاصى است كه نمىتوان آن را ناديده گرفت. البته ناگفته نماند كه گرچه رابطة ايمان و عمل دو سويه است، اما ايمان در حكم ركن اصلى و عمل فرع بر آن است؛ مثل ساية جسم كه هر جا جسم وجود دارد، ساية آن هم وجود دارد. پس هر جا ايمان وجود دارد، عمل صالح نيز وجود دارد.[33] ایمان و عمل از نگاه شهید مطهری(ره)(قسمت اول) پدید آورنده : زهرا بادپا ، صفحه 37 اشاره: یکی از مباحث مطرح در میان اندیشمندان مسلمان آسیب شناسی تفکر اسلامی است. استاد شهید آیةالله مطهری(ره) از جمله کسانی است که در این رابطه مطالب فراوانی نگته است. از نظر معظم له بررسی دقیق عقاید مسلمین، مسأله ی آسب شناسی و در پی آن اصلاح عقاید را ممکن می سازد. یکی از آسیب های جدّی که حیات و پویایی تفکر اسلامی را دچار خلل و خدشه می سازد؛ مسأله ی خوار شمردن تأثیر عمل در سعادت انسان است. نوشتار حاضر، پس از ریشه یابی این آسیب دیدگی در تفکر مسلمین به تبیین جایگاه اساسی عمل در تفکر اصیل اسلامی از منظر قرآن و اهل بیت: می پردازد. احیای تفکر اسلامی یکی از مباحثی که استاد مطهری(ره) در آثار خود بسیار بدان پرداخته و نسبت به آن اظهار نگرانی می نماید، مسأله ی احیای تفکر اسلامی است. از آن جا که سرچشمه و خاستگاه تعالیم اسلامی وحی است و همچون نظریات علمی، مانند: نظریه بطلمیوس در هیئت و نظریه ی انباذقلس در عناصر چهارگانه نیست که بتوان گفت در علم جدید ثابت شده که عناصر چهارگانه عنصر نیستند و همه مرکبند و براساس علم جدید، تمام آن نظریات برای همیشه مردند؛ در مورد تعالیم ناب اسلام مسأله به عکسِ این قضیه می باشد؛ زیرا مفاهیم و تعلیمات اسلامی زنده است و قابل نسخ شدن نیست؛ چرا که منابع تعالیم اسلامی، مانند: علومِ پدید آمده از تجربه، یا فکرِ انسان نیست که تغییر و تحول یابد، بلکه منابع تفکر اسلام، قرآن که کلام خداوند است و سنت و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و ائمه: که معصوم از خطا و اشتباه می باشند، همیشه وجود دارد و دنیا هنوز نتوانسته و هرگز نمی تواند مانند آن تعالیم را ـ که انسان ساز باشد و بتواند انسان را به تعالی و سعادت واقعی خود برساند ـ پدید آورد. بنابراین جوهر و ذات اسلام حیات بخش است، اما گاهی به دلایل خاص، چه از روی عمد و قصد و چه به صورت غیر اختیاری برخی از عقاید اسلامی در تفکر مسلمین دچار آسیب، یا انحراف شده که به تعبیر آیةالله مطهری(ره)، اسلام به صورت نیمه مرده در میان مسلمین آشکار می گردد دلیل آن برخی تلقی های نادرست مسلمانان از مفاهیم اصیل اسلام است. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع): «وَ لُبِسَ الإسلامُ لُبْسَ الفَرْوِ مقلوباً؛ و اسلام مانند پوستین وارونه پوشیده شود». اگر انسان لباس اسلام را بر عکس به تن کند؛ آن گاه اسلام اثر حیات بخشی خود را از دست می دهد و در همین زمان است که برای یک مصلح دینی لازم است که به علاجِ این تفکر آسیب دیده بپردازد و درست مانند طبیبی که ابتدا مرض را تشخیص می دهد و سپس علاج را اِعمال می نماید، ابتدا مسایل آسیب دیده ی تفکر اسلامی را شناسایی، و سپس به تبیین صحیح آن آموزه های ناب و اصیل بپردازد. تأثیر عمل در سعادت انسان از جمله مباحثی که به عقیده ی استاد مطهری(ره) در مورد تفکر اسلامی باید اصلاح و سامان داده شود؛ مسأله ی اتکای انسان به عمل و دستاوردها و گفتار خود است. این آسیب که در همان قرون اولیه باعث سست شدن ریشه های تفکر مسلمین شد، اکنون نیز در میان ما با شکل های جدید ظهور یافته است؛ در صورتی که در اسلام تکیه گاه تعلیم و تربیت و تعیین سرنوشت و سعادت و شقاوت انسان، اعمال و مکتسباتِ خودِ انسان می باشد. در این باره قرآن می فرماید: )وَ أنْ لَّیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی( و نیز )فَمَن یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ? وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّةٍ شَرّاً یَرَهُ(. این یک شیوه ی تفکر واقع بینانه است؛ در حالی که ما مسلمین به یک طرز تفکر خیال بافانه روی آورده ایم. برداشت بسیاری از ما، از ایمان و تعالیم اسلامی تنها یک انتساب ظاهری به این است. دین که به خیال ما محبت ظاهری به اهل بیت: برای سعادت و عاقبت به خیری کافی است و از اصل تعالیم اسلامی غافل شویم و از آثار حیات بخش و انسان ساز آن بمانیم و در راه رشد و پیشرفت درمانده گردیم؛ بزرگ ترین عامل ایستایی و نابودی جامعه است. شیعه و مرجئه گری با تأمل در تاریخ صدر اسلام می توان دریافت که جامعه اسلامی، جامعه ای زنده و پویا است و تعالیم اسلام؛ همچون قلبی تپنده به جامعه اسلامی حیات می بخشد. مسلمین صدر اسلام این تعلیم را ـ که روشنی و تاریکی سرنوشت انسان وابسته به ایمان و عملِ اوست ـ از سرچشمه گرفتند و در صدد اصلاح اعمال و تفکرات خود برآمدند، اما رفته رفته در میان آنان افکاری ظهور یافت که تأثیر عمل را کوچک شمرد. به روایت تاریخ برخی افراد و گروه ها برای رسیدن به اهداف خود این مطلب را رواج دادند. خلفای بنی امیّه به دلیل آشکار شدن فسادشان این اعتقاد را ترویج می کردند که اساس دین عبارت از ایمان قلبی است و عمل او اهمیتی ندارد. با تبلیغات گسترده و استخدام عالم نماها برای تبرئه ی خلفای بنی امیه، اعتراض مردم را فرو نشاندند. این اعتقاد یکی از اصول عقاید مرجئه بود که در قرن دوم پیدا شد و خلفای اموی از آن حمایت کردند. این گروه در باب تعریف ایمان و ارتباط آن با عمل، به اصل جدایی ایمان از عمل معتقد بودند. به زبان آوردن شهادتین را دانسته کافی و ایمان را تنها عقدی قلبی و باوری درونی قلمداد می کردند و تأثیر اعمال انسان را بر ایمان نادیده می گرفتند؛ به همین جهت معتقد بودند که انسان حتی اگر مرتکب کبایر شود؛ ضرر و خدشه ای به ایمان او وارد نمی شود. به عبارت دیگر این تفکر افراطی ارزش عمل را تا پایین ترین درجه تنزل داد و کم کم دچار اباحه گری شد. و کار به آن جا کشیده شد که در دوره ی مأمون ارجاء با اباحه گری مرادف بود. مکتب ارجاء و پیروان آن که به دست خلفای بنی امیه پر و بال گرفتند؛ منشأ چنین آسیبی در تفکر اسلامی شدند. ائمه معصوم: تأکید بر مفهوم عالی ایمان داشتند. در واقع، دنیای تشیع در پرتو تعالیم ائمه ی خود، صد درصد با این فکر مخالف بود. همچنان که امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: «الإیمانُ معرفةٌ بالقلب و إقرارٌ باللسانِ و عَمَلٌ بالأرکانِ» امامان شیعه همواره در پی تبیین اصل نقش اعمال در سعادت انسان بودند و اصحاب خود را در این جهت تقویت می نمودند تا آنان بتوانند در مجادلات کلامی خود با فرقه های انحرافی از نظرات صحیح و محکم برخوردار شوند. امام کاظم(ع) با اهل جدل وارد بحث می شد و به تبیین دقیق و صحیح اصول عقاید اسلامی می پرداخت. ارکان سعادت الف. بررسی دیدگاه قرآن؛ انسان به حکم سرشت خویش در جست وجوی حقیقتی است که آن را تقدیس و پرستش کند، البته این میل باید پرورش یابد تا در مسیر انحرافی قرار نگیرد؛ وگرنه به بت پرستی و انسان پرستی و ... می انجامد. روح حقیقت طلب به تمنای خود نمی رسد؛ بنابراین یگانه راهی که انسان را به مقصد سعادت می رساند، ایمان به ذات یگانه حق است. قرآن در این باره می فرماید: )فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها ...(؛ براین اساس اگرچه ایمان برای رسیدن به کمال سعادت لازم است، ولی به تنهایی کافی نمی باشد. قرآن در سوره عصر، همراه ایمان سه دروازه ی دیگر کاخ سعادت را معرفی می نماید که انسان جز با داشتن این چهار خصلت زیان کار است: 1. ایمان، 2. عمل صالح، 3. توصیه به حق، 4. توصیه به استقامت و صبر. زیادی کاربردِ ترکیب «ایمان و عمل صالح» در سراسر قرآن نشان از توجه قرآن به اهمیت این دو عامل در کنار یکدیگر است. آیاتی مانند: )... وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أوْ أنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنّةَ...(؛ و )إِلاّ مَنْ تابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا فَأولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنّةَ...(؛ و ... باید توجه داشت که قرآن تسلیم زبانی را با ایمان واقعی، یکی نمی داند: )وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ( و در آیه ی دیگر می فرماید: )... إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ ...( طیب در این آیه همان عقاید حقی است که اعتقاد به آن زیر بنای اعمال انسان است. و با تکرار عمل، اعتقاد راسخ تر و روشن تر می گردد و بر تأثیر آن افزوده شده، قوت می گیرد. یرفعه در آیه نیز همین تقویت و کمک را می رساند. به عبارت دیگر، نقطه اتکای عمل، همان ایمان و معرفت قلب است و عمل صالح نیز تقوّم و استحکام بخش ایمان است. ب. بررسی دیدگاه معصومین:؛ ائمه: ایمان را تصدیق قلبی می دانند و این مرحله ای بالاتر از اسلام است. اسلام تنها شهادتین زبانی و ظواهر مسلمانی است، ولی ایمان؛ عبارت از معرفت راسخ شد در قلب انسان است که دارای درجات و مراتب نیز می باشد. امام صادق(ع) می فرماید: «اگر بنده ای گناه کبیر یا صغیره مرتکب شود، از "ایمان" خارج می شود؛ و حال آن که نام اسلام بر او ثابت است، تا آن که توبه و استغفار کند و به حوزه ایمان برگردد». انسان مؤمن، به جهت ایمان خود است. شخصی خدمت امام باقر(ع) عرض کرد: شیعیان در دیار ما بسیارند. امام ع فرمود: «آیا غنّیِ آن ها بر فقیرشان دستگیری می کند و آیا از خطای یکدیگر می گذرند و ...؟ پس عرض کرد: خیر، چنین نیست. امام فرمود: پس آنان شیعه نیستند، شیعه کسی است که این چنین عمل می کند» اکنون باید دید که ما شیعیان چه اندازه از میراث ائمه: بهره برده ایم و باید دید که این طرز تفکر حیات بخش در میان ما چگونه است. آیا ما نیز این چنین می اندیشیم و یا این که این تفکر در ما به طرز وارونه ای وجود دارد و ما از تعالیم حیات بخش ائمه خود دور شده ایم. همان دنیای تشیع که در آن زمان در پرتو تعالیم ائمه خود، صد در صد با طرز تفکر مرجئه مخالف بود، اکنون خودش همان فکر مرجئه را پیدا کرده، برخی تلقیات ناصحیح از مفاهیم پویایی مانند ولایت، شفاعت، توکل و ... باعث گمراهی از مسیر نورانی تعلیمات ائمه می شود که باید به اصلاح و تبیین این مفاهیم در تفکر مسلمین پرداخته شود. در معنای توکل ـ حقیقی، زنده، حماسی ـ و شفاعت از دیدگاه استاد شهید مطهری ادامه ی نوشتار را به تبیین اختصاص می دهیم. مقدمه خداوند متعال انسان را با هدفی به این عالم خاکی آورد و ایمان به خداوند و فرستادگان وی را رمز رسیدن به کمال حقیقی و سعادت دنیوی و اخروی وی مقرّر فرمود. با این حال، با رجوع به آیات و روایات معصومین(علیهم السلام) مشخّص میشود که ایمان به خداوند نه شرط کافی بلکه شرط لازم برای نیل به سعادت انسانی است و عامل دیگری که همان عمل صالح در این طریق نیاز است. آیات قرآن، مکررّ، ایمان و عمل صالح را در کنار هم آورده و روشن میسازد که این دو در کنار هم، سعادت و رستگاری انسان را به دنبال دارد و لذا برای بقاء ایمان در دل، انجام عمل صالح، امری ضروری است که بدون آن، روح ایمان میخشکد. در این نوشتار ابتدا، به طور جداگانه مطالبی در مورد چیستی هر یک از ایمان و عمل صالح گردآوری شده و آنگاه رابطهی بین آن دو، در تأمین سعادت انسان بررسی شده است. 1- چیستی ایمان مفهوم ایمان ایمان در لغت از ریشه «امن» بوده و به معانی متعددی از جمله، تصدیق، امنیت، تسلیم و پذیرفتن به کار رفته است[1][1]. امّا معنای اصطلاحی آن از دیدگاه متکلمان، فلاسفه و عرفا متفاوت است. ایمان نزد متکلمان اشاعر عبارت است از تصدیق قلبی به تمام آنچه که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است، در حالیکه متکلمان معتزلی به پررنگ ساختن نقش عقل در عمل ایمان، آنرا «تبعیت عملی از یافتههای عقل و آوردههای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در باب خداوند و نبوت و خوب و بد اخلاقی معنا کردهاند. از نظر فیلسوفان مسلمان، ایمان عین معرفت فلسفی به خداوند و سایر حقایق هستی است و از نظر عرفای مسلمان، ایمان، رویکردی با تمام وجود نسبت به خداوند است[2][2]. همین معنا از ایمان که با معنای قرآنی از واژهی «ایمان» نیز هماهنگی بیشتری دارد، محور بحث ما در این نوشتار است. شرایط تحقق ایمان همانگونه که برخی بزرگان بیان کردهاند[3][3]، برای اینکه ایمان در درون انسان محقق شود و تقویت گردد، نیاز است انسان در دو زمینه تلاش و کوشش کند. نخست در زمینه تقویت شناخت و علم، دوّم در زمینه انگیزش میل فطری خویش به ایمان. الف) کسب شناخت: برخی از آیات قرآن به لزوم شناخت و معرفت در تحقق ایمان، دلالت دارند: «بَل اتَّبَعَ الذین ظلموا اَهواءَهُم بِغَیرِ علمٍ فَمَن یهدی مَن اَضَلَّ الله.»[4][4] و نیز آیه: «انما یخشَ الله مِن عِبادِهِ العلماء»[5][5] در این آیه، خشیت که از آثار ایمان است، برخاسته از علم و آگاهی به مقام خداوند معرفی شده است.[6][6] لذا کسب معرفت و آگاهی برای تحقق و تقویت ایمان، لازم است زیرا ایمان بدون معرفت، متزلزل و ناپایدار خواهد بود. ب) تقویت میل فطری به خداوند: ایمان به خدا ریشه فطری دارد و در همه انسانها، قدرت وابستگی به قدرتی بینهایت موجود است، اگرچه در تشخیص آن قدرت بینهایت که آیا قدرت الهی است یا قدرت طبیعی، دچار لغزش میشوند. به عبارتی دیگر«یکی از ارکان زندگی بشر، این است که به چیزی ایمان داشته باشد و آن را حقیقت بپندارد و در برابرش تسلیم باشد»[7][7] از اینرو برای تحقّق ایمان باید زمینهی شکوفایی آنرا فراهم کرد و موانعی که مانع از بروز و ظهور آن میشوند را از سر راه برداشت. در این راستا باید به تهذیب نفس پرداخت و صفات رذیله اخلاقی که مانع از ظهور ایمان میباشند را از صفحه دل زدود. «اگر صفحه دل، آلوده به تکبّر و لجاجت باشد، این مسئله (پذیرش حق)، متحقق نمیگردد.»[8][8] رابطه علم و ایمان همانطور که قبلاً بیان شد، برخی، ایمان را از مقوله معرفت و علم میدانند، در صورتی که ایمان، غیر از علم به خداوند و صفات و متعلقات آن است. در واقع علم شرط لازم برای تحقیق ایمان است. در واقع کسی که از روی برهان عقلی یا ضرورت ادیان، به چیزی علم پیدا کرد، باید قلب او نیز، تسلیم آن گردد و عمل قلبی را که نوعی تسلیم و خضوع و زیرباررفتن است را انجام دهد تا مؤمن گردد و به وسیله تقویت نور ایمان، اطمینان در قلبش حاصل شود و همهی اینها، غیر از علم است. ممکن است عقل انسان، چیزی را درک کند، ولی قلب تسلیم آن نشود و علم بیفایده گردد. مثلاً ما به وسیلهی عقل خود درک میکنیم که انسان مرده، نمیتواند به کسی ضرر برساند و تمام مردههای عالم، به قدر مگس، حس و حرکت ندارند، ولی چون قلب ما این مطلب را قبول نکرده نمیتوانیم با مرده، شب تاریک به سر ببریم. ولی اگر قلب ما، تسلیم عقل شد، این کار، هیچ اشکالی برای ما نخواهد داشت. پس تسلیم که حظّ قلب است، غیر از علم است که حظّ عقل است.[9][9] همچنین از آیات قرآن هم استفاده میشود که ایمان غیر از علم و بلکه علم، اعم از ایمان است، چنین نیست که هر کسی به چیزی علم دارد، ایمان به آن نیز داشته باشد.[10][10] همانطور که خداوند در قرآن در مورد فرعونیان میفرماید: «وَ جَحَدوا بِها واستَیقَنَتها انفسهم ظُلماً و عُلُوَّا»[11][11] (ترجمه: و با آن که دلهایشان بدان، یقین داشت، از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند.) این آیه تصریح میکند با آنکه آنها کاملاً میدانستند که خدا وجود دارد و حضرت موسی (علیه السلام) نیز پیامبر خداست ولی به لحاظ روحیهی برتری جویی و ستمکاری، این مسأله را انکار کردند.[12][12] پس هرجا که علم هست، ضرورتاً اینگونه نیست که ایمان هم وجود داشته باشد، ولی برای تحقق ایمان و به وجود آمدن آن، باید نوعی علم و آگاهی وجود داشته باشد، پس علم شرط لازم برای تحقق ایمان است، زیرا انسان نمیتواند به چیزی که نسبت به آن کاملاً جاهل است، ایمان بیاورد.[13][13] مراتب ایمان ایمان در کل، یکی بیشتر نیست ولی نسبت به شخص مؤمن (مؤمنان) مراتب و درجاتی دارد که برخورداری از مراتب عالیتر، ظرفیت وجودی انسان را بالا میبرد و او را قرین کمال برتر و عالیتر میکند. مؤمنان، مراتب ایمانشان با هم فرق دارد، بعضیها از مرتبه تام و کامل ایمان برخوردارند، بعضی از ایمان ناقص و بعضی هم از حد وسط بین ایمان کامل و ایمان ناقص برخوردارند، لذا مؤمنان باید در کسب مراتب عالیتر ایمان، تلاش کنند. خداوند درباره برخورداری ایمان از مراتب تکاملی میفرمایند: «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ »[14][14] (ترجمه: اوست که آرامش بر دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید). حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهی مراتب کمال ایمان میفرمایند: «لا یکمُلُ عبدٌ الایمانَ بالله، حَتی یکونَ فیه خمس خِصالٍ: التوکلُ علی الله، و التفویضُ الی الله، و التسلیم لِاَمرِالله، و الرّضا یِقضاءالله، و الصَّبرُ علی بلاء الله. انّه مَن اَحبَّ فی الله، و ابغَضَ فِی الله، و اَعطی لِله، وَ مَنَعَ لِله، فقد استَکمَلَ الایمان»[15][15] پس میتوان با توجه به این حدیث شریف، مراتب و مراحل کمال ایمان را اینچنین برشمرد: 1- «والتوکل عَلَی الله»: اولین مرحله، توکل است. یعنی اینکه انسان مؤمن بعد از ایمان به علم و قدرت و رحمانیت و رحمیمیت خداوند، در همهی امور به او توکل کند و او را وکیل خود قرار دهد. 2- «التفویض اِلیَ الله» یعنی اینکه انسان همه چیز را به خدا واگذار کند و فرق آن با مرحله قبل (توکل) این است که در توکل انسان به تمام منافع خود اهمیت میدهد و همهی حد و حدود منافع خویش را میبیند، ولی در تفویض، میداند که منافعی دارد ولی مرز آن را نمیبیند و همه را به خداوند واگذار میکند. 3- «التسلیم لِاَمر الله»: در این مرحله، دیگر منافع و منفعت معنا نمیدهد و انسان مؤمن، هرچه را که خواست و امر خدا باشد. میپذیرد و تسلیم خواست خداوند میگردد. 4- «الرضا بقضاء الله»: مرحله رضا، از مرحله قبل نیز بالاتر است، در مرحله تسلیم، گویا انسان منافعی دارد ولی از آن چشم میپوشد و دندان روی جگر میگذارد ولی در مرحله رضا، حتی در درون نفس هم، مقاومتی نسبت به خواستهها و تمایلات نیست. از این مرحله، گاهی به «قضاء فی الله» نیز تعبیر میکنند، یعنی انسان تمام خواستههای خود را به کلّی در مقابل ذات پاک الهی فراموش میکند.[16][16] البته تمام این مقامات را با صبر و شکیبایی میتوان بدست آورد، زیرا که اصولاً صبر، ریشه همه سعادتهاست، چه بسا انسان چند روزی برای رسیدن به این کمالها، خود را آماده کند، ولی مسأله مهم این است که در این راه، استقامت بورزد.[17][17] در این رابطه حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: «... و علیکم بالصّبر، فَاِنَّ الصَّبرَ مِنَ الایمان کالرَّأس مِنَ الجسد، ولاخیر فی جَسَدٍ لا رأس مَعَه، ولا فی ایمانَ لاصَبرَ مَعَه.»[18][18] (ترجمه: بر شما باد صبر، زیرا صبر برای ایمان (در راه ایمان) مانند سر است برای بدن، و بدنی که سر ندارد، خیری ندارد، و ایمانی هم که با شکیبایی و صبر همراه نباشد، خیری در او نیست.) متعلقات ایمان برای اینکه از متعلقات ایمان، یعنی آنچه را که باید به آن ایمان داشته باشیم، آگاهی یابیم، باید به خود قرآن رجوع کنیم. با توجه به آیات قرآن متعلقات ایمان عبارتند از: 1) غیب: در قرآن حدود شصت بار واژه غیب به کار رفته و به معنای اخبار و امور نهان است که خداوند از آنها آگاه است و در یک آیه، غیبت به عنوان متعلق ایمان ذکر شده است: « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ »[19][19] 2) الله: در بسیاری از آیات قرآن، با تعابیر مختلف، ایمان به الله ذکر شده است، که البته «الله» مهمترین والاترین متعلق ایمان است که بدون اعتقاد به او، ایمان تحقق نخواهد یافت: « وَمَن يُؤْمِن بِاللَّـهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ قَدْ أَحْسَنَ اللَّـهُ لَهُ رِزْقًا »[20][20] 3) معاد: در قرآن، پس از توحید، توجه زیادی به معاد شده و حدود یک سوّم از آیات قرآن به آن اختصاص یافته است و از معاد به عنوان یکی از متعلقات ایمان ذکر شده: « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَىٰ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ »[21][21] 4) رسالت: یکی دیگراز متعلقات ایمان، ایمان به رسالت و پیامبری رسولان الهی است: « فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ »[22][22] 5) کتابهای آسمانی: « وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ »[23][23] 6) ملائکه: « لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ »[24][24] با بررسی مجموع این آیات، میتوان متعلقهای ایمان را در توحید، معاد و نبوت منحصر دانست و سایر متعلقات را فرع بر آنها و در عین حال، مرتبط با آنها قلمداد کرد. در واقع در ضمن ایمان به رسالت، ایمان به کتب آسمانی و امامت تحقق مییابد و ایمان به فرشتگان نیز، ایمان به این حقیقت است که فعل و تدبیر الهی و نزول وحی و کتب آسمانی بر پیامبران به واسطه فرشتگان صورت گرفته و آنها واسطی فیض الهیاند.[25][25] ثمرات ایمان خداوند در سورهی عصر میفرماید که انسان جز با داشتن چهار خصلت، زیانکار و بدبخت است: اوّل ایمان، دوّم عمل صالح، سوّم وادار کردن افراد، یکدیگر را به حق و چهارم توصیهی افراد، یکدیگر را به صبر و خویشتن داری. این چهار رکن، چهار ستون کاخ سعادت بشر میباشند.[26][26] اما رکن اوّل یعنی ایمان، اساسیترین رکن حیات انسانی است و رکن اصلی و پایه اساسی سعادت بشر است و انسان در پرتو آن میتواند مدارج تعالی را بپیماید و به کمال نهایی دست یابد. بر اثر ایمان، بشر به رفیعترین مدارج سعادت نائل میشود و از بهجت و سرور کامل برخوردار میگردد.[27][27] حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «بالایمان یُرتَقی اِلی ذِروَةِ السَّعاده و نهاية الحُبُور.» [28][28] (ترجمه: به سبب ايمان به سوي مرتبه بالاي نيکبختي و نهايت سرور و شادماني بالا رفته مي شود) ایمان به عنوان نقطهی اتکائی، برای نظم دادن به حرکات و فعالیتهای انسانی است و با داشتن ایمان است که انسان میتواند، هواپرستی را ترک و غرائز و خواهشهای نفسانی را مهار کند و برای جلب رضایت پروردگار، تمایلات ناروا و ضدّ انسانی را در نهاد خود سرکوب کند. حضرت علی (علیه السلام) در این باره میفرماید: «یستدل عَلَی الایمان بِکثرة التُقی و مِلکِ الشَهوَة و غَلَبَةِ الهَوی»[29][29] (ترجمه: گواه ایمان باطنی افراد، بسیاری تقوی، مالکیت شهوات و پیروزی بر هوای نفس است.) به طور کلی میتوان گفت که ایمان به خداوند، برای انسان ثمراتی را به دنبال دارد و مایه سعادت او در دنیا و آخرت میشود و این آثار و ثمرات فقط مختص خود فرد نمیشود، بلکه در اجتماع نیز اثرات مطلوبی را بر جای میگذارد، که با استناد به آیات و روایات در ادامه به آن خواهیم پرداخت. از جمله آثار فردی ایمان میتوان به توکل به خدا (انفال/2)، عفت و پاکدامنی(مؤمنون/5)، روی گردانی از امور لغو و بیهوده(مؤمنون/3)، محافظت بر ادای فرائض(مؤمنون/9) وخضوع در نماز (مؤمنون/2) اشاره کرد. همچنین در بعد اجتماعی نیز ایمان برکات و ثمراتی را برای جامعه اسلامی به همراه دارد که از جملهی آنها می توان این موارد را نام برد: اصلاح اجتماع از طریق ترویج توسعه امر به معروف و نهی از منکر (توبه/71)؛ ایجاد رقابت سالم از طریق پیشی گرفتن در امور خیر(مؤمنون/61) و تقویت پیوندهای اجتماعی از طریق تقویت روحیه پایبندی به تعهّدات و قراردادها(مؤمنون/8). عمل صالح مفهوم شناسی واژه «عمل» اگرچه از لحاظ مفهومی شامل مطلق رفتار و فعل میشود، امّا در معنایی خاص به رفتارهای ارادی که با اختیار و آگاهی انجام میگیرد، اطلاق میگردد، از همین روست که بعضی اهل لغت واژه اراده را در مفهوم این لفظ لحاظ کرده و «عمل» را اینگونه تعریف کردهاند: «هر کاری (فعلی) را که حیوان از روی قصد انجام میدهد، عمل نامیده میشود.»[30][30] واژهی «صالح» نیز از ریشه صلاح بوده و به معنای ضد «فساد» است.[31][31] در آیات قرآنی نیز این واژه در همین معنا به کار رفته و دو واژهی «صلاح» و «فساد» در معنای مقابل هم به کار رفته. مانند آیهی «الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون»[32][32]. با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت «عمل صالح، عملی است که در شرع به عنوان واجب یا مستحب معرفی شده و سالک از طریق انجام آن میتواند سیر و سلوک کند و به مقام قرب نائل گردد.»[33][33] «عمل صالح در حقیقت میوه درخت ایمان است و دو رکن اساسی دارد. یکی نیت پاک و دیگری کارمفید. بنابراین عمل صالح منحصر در نماز و روزه، حج و زکات و... نیست، بلکه هر کار مفیدی که با نیت پاک انجام پذیرد. عمل صالح شمرده میشود، هر چند اندک و ناچیز باشد و آنچه در عمل صالح مهم است، قصد قربت و تقرّب به پروردگار است.»[34][34] شرط قبولی عمل از نظر قرآن اساساً آخرت وجهه ملکوتی دنیاست. شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتی خوب پیدا کند، این است که با توجه به خدا و برای صعود به ملکوت خدا انجام گیرد. لذا اگر کسی ایمان به خدا و قیامت نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتی نخواهد داشت و به علییین صعود نخواهد کرد. لذا تا عملی از راه نیت و از راه عقیده و ایمان، نورانیت و صفا پیدا نکند، به ملکوت بالا نمیرسد.[35][35] در قرآن کریم آمده است: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»[36][36] (ترجمه: به سوی او سخن پاک بالا میرود و کردار شایسته بالا میبرد آن را.) این آیه به دو گونه تفسیر شده است: یکی اینکه کردار شایسته سخن و اعتقاد پاک را بالا میبرد و دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا میبرد و ملکوتی میسازد. دو تفسیر، این اصل را بیان میکنند که ایمان در مقبولیت عمل و بالا رفتن عمل به سوی بالا تاثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان و این اصل در معارف اسلامی، اصل مسلمی است. موانع عمل صالح در این قسمت با مبنا قرار دادن تفسیر دوم از آیهایکه در بخش قبل گذشت، اشارهای به عواملی که باعث میشود عمل، به سوی خدا صعود نکند و وجهه علیینی نیابد، خواهیم داشت. 1- پیروی هوای نفس «فخََلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُواْ الصَّلَوةَ وَ اتَّبَعُواْ الشهََّوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ وَ لَايُظْلَمُونَ شَيًْا»[37][37] (ترجمه: اما پس از آنان فرزندان ناشایستهای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی نمودند و بزودی گمراهی خود را خواهند دید.) 2- حب دنیا «فَخَرَجَ عَلىَ قَوْمِهِ فىِ زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىَِ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيرٌْ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرُِون»[38][38] (ترجمه: روزی قارون با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر گشت، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده ما نیز داشتیم، براستی که او بهره عظیمی دارد، اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود، گفتند: وای بر شما! ثواب الهی برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، بهتر است امّا جز صابران آن را دریافت نمیکنند.) 3- شرک عبادی «...فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا»[39][39] (ترجمه: پس هر کس به لقاء پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.) ملاک ارزش عمل صالح در وصایای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) به ابوذر آمده است: «یا اباذر! طوبی لِلزاهدین فی الدنیا، الراغبین فی الاخرة، ... یا اباذر حرث الآخره العمل الصالح و حرث الدنیا المال و البنون.»[40][40] (ترجمه: ای ابوذر! خوشا به حال کسانی که زهد در دنیا را اختیار نمودهاند و به سوی آخرت (بوسیله اعمالی که موجب سعادت آخرت است) رغبت نمودهاند... ای ابوذر زراعت آخرت عمل صالح است و زراعت دنیا مال و فرزندان.) در حقیقت کلام حضرت تفسیر این آیهی شریفه است: «مَن كاَنَ يُرِيدُ حَرْثَ الاَْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فىِ حَرْثِهِ وَ مَن كاَنَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنهَْا وَ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِن نَّصِيب»[41][41] (ترجمه: یعنی کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش میدهیم و بر محصولش میافزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او میدهیم اما در آخرت هیچ بهرهای ندارد.) از این کلام نورانی میتوان نتیجه گرفت هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق میشود و برکات آن شامل حال او میگردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان میگردد ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او میرسد ولی نه به اندازهای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست مییابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت.[42][42] در واقع کسانی که نیت خود را برای خدا خالص کنند و اعمال صالح انجام دهند، غالب اوقات در دنیا، ثمره و بهرهای برای اعمالشان مترتب نمیشود تا در آخرت مزد خود را کامل بیابند و ثواب اعمال آنها برای آخرت ذخیره میگردد، زیرا خداوند به مصلحت او نمیداند که در دنیا به او بدهد، زیرا ممکن است باعث انانیت و عجب او شده و از خدا باز ماند.[43][43] همچنین از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده: به درستی که مؤمن نیکی که میکند مردم شکر او نمیکنند و احسان او در میان خلق مشهور نمیشود، زیرا به خاطر خدا نیکی میکند، نیکی و عمل خیر او به آسمان بالا میرود و در زمین پهن نمیشود ولی نیکی و احسان کافر را شکر میکنند، چون که نیکی او برای مردم است و در میان مردم منتشر میشود و به آسمان بالا نمیرود و مقبول الهی نمیگردد.[44][44] گسترهی عمل صالح عمل صالح یکی از واژههای قرآنی است که معنای وسیعی دارد و شامل هر کار خوبی که برای خدا انجام گیرد، میشود. آنچه که در عمل صالح مهم است، این است که به قصد قربت و تقرّب به پروردگار انجام گیرد و نیت خالص همراه آن باشد.[45][45] بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب میشود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»[46][46] پس دامنهی عمل صالح بسیار گسترده است و شامل همهی امور واجب، مستحب، کمک به نیازمندان، ساختن مدارس، مؤسسات خیریه و... میشود. رابطه ایمان و عمل صالح معمولاً روش عملی انسانها در زندگی، از اصول فکری و عقیدتی آنها سرچشمه میگیرد و عقاید و افکار آنها مسیر زندگی و عملکرد آنها را در دوران عمرشان مشخص میسازد. لذا آنچه که برای انسان اصالت دارد، فکر و اندیشه و عقاید اوست و روش عملی آنها، فرع بر این اصول است.[47][47] در مثنوی معنوی آمده است: ای برادر! تو همه اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای گرگل است اندیشهی تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی از نظر اسلام، ایمان و اعتقاد به خدا زیربنای اعمال انسانی و حرکت آنها به سوی قرب الهی است. این ایمان است که به حرکت و تکاپوی انسان جهت میدهد و مقصدش را روشن میسازد و او را در مسیر صراط مستقیم هدایت میکند. از سویی دیگر خود ایمان به خداوند، بوسیله اعمال صالح تقویت میگردد. لذا پیوند و رابطهی عمیق بین این دو وجود دارد. رابطه ایمان و عمل از دیدگاه شیعه از دو جهت قابل بررسی است.[48][48] 1- رابطه مفهومی ایمان و عمل در رابطه مفهومی، حقیقت ایمان و مؤلفههای آن مورد بررسی قرار میگیرد تا مشخص شود که آیا عمل جزء ذات ایمان به شما میآید یا نه؟ از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: ایمان، معرفت به جان، اقرار به زبان و عمل به ارکان است.[49][49][50][50] گرچه ظاهر این روایت و برخی دیگر از روایات، دلالت بر جزئیت عمل در ایمان دارد، ولی دیدگاه رایج شیعه این است که حقیقت ایمان مبتنی بر معرفت و تصدیق قلبی است و دو مؤلفه دیگر یعنی اقرار زبانی و عمل جوارحی، که گاهی به عنوان اجزاء متشکله ایمان از آن نام برده میشود، خارج از ذات ایمان محسوب میشود. در صورتی که اگر عمل جزء ذات ایمان محسوب گردد - مانند دیدگاه معتزله- دایره اصل ایمان تنگ میشود و با فقدان آن ایمان منتهی میگردد. 2- رابطه تلازمی ایمان و عمل این رابطه، اشاره به رابطهی دو سویهی ایمان و عمل دارد، اگرچه از لحاظ مفهومی، عمل، جزء ذات ایمان محسوب نمیگردد، ولی در رابطه تلازمی، ایمان اقتضا میکند که عمل صالح را به دنبال داشته باشد و عمل صالح نیز نشانه ایمان محسوب گردد. در واقع ایمان، منشاء و زمینهساز اعمال صالح است، از این رو، ایمان به درخت و عمل صالح به میوههای آن تشبیه شده است. وقتی روح ایمان در دل انسان جا پیدا کند، اعمال نیز متناسب با آن انجام خواهد شد. از سوی دیگر، عمل نیز موجب تثبیت و تقویت ایمان میگردد. از این رو، گاهی ایمان به نور چراغ و عمل به روغن چراغ تشبیه میشود، همان طور که نور چراغ به کمک روغن چراغ شعلهور میشود. نور ایمان نیز به مدد روغن عمل روشن میشود و با استمرار عمل، قلب انسان نورانی میگردد، در واقع عمل صالح زمینهسازی میکند تا انسان به صفای باطن و قلب پاک دست پیدا کند، امّا اگر انسان مرتکب گناه شود، قلبش ظلمانی میشود و این ظلمت، مانع از آن میشود که ایمان به حال او نفعی داشته باشد. در واقع عمل صالح پشتوانهی ایمان است و چه بسا اگر ایمان تقویت نشود، دچار زوال گردد. همان طور که در برخی از روایات، از برخی ایمانها به ایمان ودیعهای، تعبیر شده است. امام رضا (علیه السلام) فرمودهاند: «به درستی که خداوند، مؤمنان را بر ایمان آفریده است، به طوری که همواره اهل ایمان هستند و برخی مردم را ایمان عاریتی داده، پس اگر خداوند بخواهد ایمانشان را تا پایان نگاه میدارد و اگر بخواهد از ایشان باز میگیرد.»[51][51] اسباب تضاد بین عمل و عقیده همانطورکه بیان شد، اعمال انسانها از افکار و عقاید آنها ناشی میشود و سرچشمه میگیرد ولی گاهی میبینم که بین اعتقاد و عمل تضادی وجود دارد، یعنی انسان به چیزی عقیده دارد، ولی عملش بر خلاف آن است. لذا باید بررسی کنیم که ببینیم علت این تضاد چیست؟ و سرچشمهی آن کجاست؟ علل و عواملی برای این مسأله ذکر شده از جمله: 1- ضعف ایمان یکی از جهات سستی در عمل، سستی عقیده و ایمان است. شک و تردید حاکی از عدم باور قلبی است و چنین چیزی در عمل و رفتار انسان نیز اثر میگذارد و باعث میشود عمل صالح از او سر نزند. در قرآن نیز به این ایمانهای سست و بدون باور قلبی اشاره شده است ونشانه آن نیز موسمی و فصلی بودن ایمان برخی افراد معرّفی شده است:[52][52] «فَإِذَا رَكِبُواْ فىِ الْفُلْكِ دَعَوُاْ اللَّهَ مخُْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نجََّاهُمْ إِلىَ الْبرَِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُون»[53][53] گاهی نیز علّت سستی ایمان، سطحی بودن آن است یعنی ایمانی که در روح و روان انسان نفوذ نکرده و لذا چنین ایمانی نمیتواند منشأ اثر بوده و عمل انسان را جهت دهد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَكِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمَانُ فىِ قُلُوبِكُمْ»[54][54] اینگونه ایمانهای سست و سطحی، نمیتوانند برانگیزاننده انسان به سوی اعمال صالح باشد. پس لازم است که انسان عقیده و ایمان خود را محکم کند و بر باور قلبی خود بیفزاید تا آثارش در عمل او آشکار گردد. 2- قدرت شهوات شهوات و هواهای نفسانی میتوانند بر ایمان انسان غلبه پیدا کنند و او را به ورطهی گناه بکشانند، لذا برای جلوگیری از این آلودگیها انسان باید شهوات و غرایز خود را مهار کند و نگذارد ایمانش را تحت تأثیر قرار دهد. 3- غفلت غفلت انسان ناشی از توجه انسان به زیبایی ظاهری دنیاست، گاهی شخص مؤمنی آنقدر خود را به دنیا مشغول میسازد که غفلت سراسر وجود او را فرا میگیرد و با اینکه به ظاهر ایمان دارد و شهوات و تمایلات نفسانی قوی هم ندارد، ولی با این حال در اعمال او خیری و صلاحی دیده نمیشود. راه خارج شدن از این حالت شوم و پدیدهی غفلت، همانگونه علمای اخلاق بیان داشتهاند، دوان تفکر است. تفکر مداوم درباره خود و و مبدأ و منتهایش، باعث پاره شدن پردههای غفلت میگردد. آثار و فوائد پیوند ایمان و عمل صالح جملهی «آمَنوا وعملوا الصالحات، در نزدیک به شصت آیه از قرآن دیده میشود.[55][55] که خود نشانگر توأم بودن ایمان و عمل صالح در قرآن است و بیانگر این حقیقت است که این دو، رابطهی تنگاتنگ و مستقیمی با هم دارند، اگر ایمان در اعماق جان انسان نفوذ کند، در اعمال انسان تأثیر میگذارد و عمل او را صالح میکند و انجام اعمال صالح نیز باعث تقویت و افزایش ایمان میگردد. در واقع، ایمان و احساس وابستگی به قدرت الهی، به انسان، امید، عشق و مسئولیت میدهد. اگر شاگردی در مدرسه بداند که زحمات او هدر نمیرود و حتی یک صدم نمرهی او مورد نظر است و عذرهای موجّه او پذیرفته میشود، با عشق خاصی به تحصیل ادامه میدهد، انسانی نیز که عقیده دارد هر لحظه زیر نظر خداوند است و ذرهای از خیر و شر او مورد غفلت نیست، در دلش چراغ امید، روشن میشود و با عشق و مسئولیت راه را میپیماید.[56][56] با توجه به آیات قرآن، ایمان و عمل صالح، هر دو در کنار هم، ثمرات و آثاری را به دنبال دارند که در واقع سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین میکنند. از جمله: 1- حیات طیبه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُون»[57][57] (ترجمه: هر كس -از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حيات [حقيقى] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدادند پاداش خواهيم داد.) این آیه اشاره دارد که حیات طیبه برای انسانهایی است که ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند و خداوند به وسیله این دو مؤلفه در همین دنیا، به انسان حیات جدیدی میدهد و او را زنده میکند و از مردگی بیرون میآورد و انسانهای گنه کار، منافق، کافر از این حیات محرومند. بوسیلهی این حیات، انسانهای مؤمن و صالح از انواع بیماریهای روحی مصون و محفوظ میمانند، البته با لطف و عنایت خداوند. 2- نورانیت و روشنی «رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّـهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»[58][58] (ترجمه: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مىكند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون برد) خداوند متعال به همهی موجودات براساس ظرفیت وجودی آنها، از خودش، بهرهای از نور را عطا کرده، که در انسانها این نور قابل کم شدن یا زیاد شدن است. یعنی در صورت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح نور آنها زیادتر میشود و به خداوند نزدیکتر میشوند. و از ظلمات (یعنی آن نور اولیه و کمی را که دارا بودند) بیرون میآیند وبه سمت نور(خدا) حرکت میکنند و به قرب الهی میرسند. 3- استجابت دعا «وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ»[59][59] (ترجمه: خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد اجابت میکند و از فضلش بر آنها میافزاید.) 3- پاداش مضاعف «وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ »[60][60] (ترجمه: و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند، مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام دادهاند پاداش است و آنها در غرفهها[ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود.) 5- بخشش گناهان «... وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيَِّاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى كاَنُواْ يَعْمَلُون»[61][61] (ترجمه: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را میپوشانیم [و میبخشیم] و آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادند، پاداش میدهیم.) 6- پاداش جاودان «إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيرُْ ممَْنُون»[62][62] (ترجمه: مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند پس برای آنها پاداش تمام نشدنی است.) 7- محبوب شدن در دلها «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[63][63] (ترجمه: قطعاً کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان، محبتی برای آنان در دلها قرار میدهد.) نتایج تحقیق 1- ایمان باور و اعتقاد قلبی نسبت به خداوند و رویکردی با تمام وجود نسبت به اوست. 2- برای تحقق ایمان در دو زمینه تلاش و کوشش لازم است، نخست در زمینه تقویت شناخت و علم و دیگری در زمینه انگیزش میل فطری خویش به ایمان. 3- ایمان غیر از علم و بلکه علم، اعمّ از ایمان است. 4- ایمان درجات و مراتبی دارد و ایمان کامل همان توحید خالص است. 5- متعلقهای ایمان، توحید، معاد و نبوت و فروعات آنهاست. 6- عمل صالح، عملی است که برای کسب رضایت پروردگار، با تحمل دشواریها انجام میشود. 7- از موانع عمل صالح، پیروی هوای نفس، حب دنیا و شرک عبادی، شمرده شده است. 8- رابطه ایمان و عمل صالح از دو جهت قابل بررسی است. رابطه مفهومی و رابطه تلازمی. در رابطه مفهومی، عمل، جزء ذات ایمان محسوب نمیشود ولی در رابطهی تلازمی، رابطهی دو سویه بین این دو برقرار است. 9- از عوامل تضاد بین عمل وعقیده، ضعف ایمان، قدرت شهوات و غفلت ذکر شده است. 10- از فوائد و آثار پیوند ایمان و عمل صالح عبارتند از: رسیدن به حیات طیبه، نورانیت دل، استجابت دعاها، دو چندان شدن حسنات، بخشش گناهان، دستیابی به پاداش جاودان و محبوب شدن در دلها. منابع 1- قرآن کریم عمل صالح مفهوم شناسی واژه «عمل» اگرچه از لحاظ مفهومی شامل مطلق رفتار و فعل میشود، امّا در معنایی خاص به رفتارهای ارادی که با اختیار و آگاهی انجام میگیرد، اطلاق میگردد، از همین روست که بعضی اهل لغت واژه اراده را در مفهوم این لفظ لحاظ کرده و «عمل» را اینگونه تعریف کردهاند: «هر کاری (فعلی) را که حیوان از روی قصد انجام میدهد، عمل نامیده میشود.»[64][30] واژهی «صالح» نیز از ریشه صلاح بوده و به معنای ضد «فساد» است.[65][31] در آیات قرآنی نیز این واژه در همین معنا به کار رفته و دو واژهی «صلاح» و «فساد» در معنای مقابل هم به کار رفته. مانند آیهی «الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون»[66][32]. با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت «عمل صالح، عملی است که در شرع به عنوان واجب یا مستحب معرفی شده و سالک از طریق انجام آن میتواند سیر و سلوک کند و به مقام قرب نائل گردد.»[67][33] «عمل صالح در حقیقت میوه درخت ایمان است و دو رکن اساسی دارد. یکی نیت پاک و دیگری کارمفید. بنابراین عمل صالح منحصر در نماز و روزه، حج و زکات و... نیست، بلکه هر کار مفیدی که با نیت پاک انجام پذیرد. عمل صالح شمرده میشود، هر چند اندک و ناچیز باشد و آنچه در عمل صالح مهم است، قصد قربت و تقرّب به پروردگار است.»[68][34] شرط قبولی عمل از نظر قرآن اساساً آخرت وجهه ملکوتی دنیاست. شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتی خوب پیدا کند، این است که با توجه به خدا و برای صعود به ملکوت خدا انجام گیرد. لذا اگر کسی ایمان به خدا و قیامت نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتی نخواهد داشت و به علییین صعود نخواهد کرد. لذا تا عملی از راه نیت و از راه عقیده و ایمان، نورانیت و صفا پیدا نکند، به ملکوت بالا نمیرسد.[69][35] در قرآن کریم آمده است: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»[70][36] (ترجمه: به سوی او سخن پاک بالا میرود و کردار شایسته بالا میبرد آن را.) این آیه به دو گونه تفسیر شده است: یکی اینکه کردار شایسته سخن و اعتقاد پاک را بالا میبرد و دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا میبرد و ملکوتی میسازد. دو تفسیر، این اصل را بیان میکنند که ایمان در مقبولیت عمل و بالا رفتن عمل به سوی بالا تاثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان و این اصل در معارف اسلامی، اصل مسلمی است. موانع عمل صالح در این قسمت با مبنا قرار دادن تفسیر دوم از آیهایکه در بخش قبل گذشت، اشارهای به عواملی که باعث میشود عمل، به سوی خدا صعود نکند و وجهه علیینی نیابد، خواهیم داشت. 1- پیروی هوای نفس «فخََلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُواْ الصَّلَوةَ وَ اتَّبَعُواْ الشهََّوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ وَ لَايُظْلَمُونَ شَيًْا»[71][37] (ترجمه: اما پس از آنان فرزندان ناشایستهای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی نمودند و بزودی گمراهی خود را خواهند دید.) 2- حب دنیا «فَخَرَجَ عَلىَ قَوْمِهِ فىِ زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىَِ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيرٌْ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرُِون»[72][38] (ترجمه: روزی قارون با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر گشت، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده ما نیز داشتیم، براستی که او بهره عظیمی دارد، اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود، گفتند: وای بر شما! ثواب الهی برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، بهتر است امّا جز صابران آن را دریافت نمیکنند.) 3- شرک عبادی «...فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا»[73][39] (ترجمه: پس هر کس به لقاء پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.) ملاک ارزش عمل صالح در وصایای پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) به ابوذر آمده است: «یا اباذر! طوبی لِلزاهدین فی الدنیا، الراغبین فی الاخرة، ... یا اباذر حرث الآخره العمل الصالح و حرث الدنیا المال و البنون.»[74][40] (ترجمه: ای ابوذر! خوشا به حال کسانی که زهد در دنیا را اختیار نمودهاند و به سوی آخرت (بوسیله اعمالی که موجب سعادت آخرت است) رغبت نمودهاند... ای ابوذر زراعت آخرت عمل صالح است و زراعت دنیا مال و فرزندان.) در حقیقت کلام حضرت تفسیر این آیهی شریفه است: «مَن كاَنَ يُرِيدُ حَرْثَ الاَْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فىِ حَرْثِهِ وَ مَن كاَنَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنهَْا وَ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِن نَّصِيب»[75][41] (ترجمه: یعنی کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش میدهیم و بر محصولش میافزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او میدهیم اما در آخرت هیچ بهرهای ندارد.) از این کلام نورانی میتوان نتیجه گرفت هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق میشود و برکات آن شامل حال او میگردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان میگردد ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او میرسد ولی نه به اندازهای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست مییابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت.[76][42] در واقع کسانی که نیت خود را برای خدا خالص کنند و اعمال صالح انجام دهند، غالب اوقات در دنیا، ثمره و بهرهای برای اعمالشان مترتب نمیشود تا در آخرت مزد خود را کامل بیابند و ثواب اعمال آنها برای آخرت ذخیره میگردد، زیرا خداوند به مصلحت او نمیداند که در دنیا به او بدهد، زیرا ممکن است باعث انانیت و عجب او شده و از خدا باز ماند.[77][43] همچنین از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده: به درستی که مؤمن نیکی که میکند مردم شکر او نمیکنند و احسان او در میان خلق مشهور نمیشود، زیرا به خاطر خدا نیکی میکند، نیکی و عمل خیر او به آسمان بالا میرود و در زمین پهن نمیشود ولی نیکی و احسان کافر را شکر میکنند، چون که نیکی او برای مردم است و در میان مردم منتشر میشود و به آسمان بالا نمیرود و مقبول الهی نمیگردد.[78][44] گسترهی عمل صالح عمل صالح یکی از واژههای قرآنی است که معنای وسیعی دارد و شامل هر کار خوبی که برای خدا انجام گیرد، میشود. آنچه که در عمل صالح مهم است، این است که به قصد قربت و تقرّب به پروردگار انجام گیرد و نیت خالص همراه آن باشد.[79][45] بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب میشود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»[80][46] پس دامنهی عمل صالح بسیار گسترده است و شامل همهی امور واجب، مستحب، کمک به نیازمندان، ساختن مدارس، مؤسسات خیریه و... میشود. رابطه ایمان و عمل صالح معمولاً روش عملی انسانها در زندگی، از اصول فکری و عقیدتی آنها سرچشمه میگیرد و عقاید و افکار آنها مسیر زندگی و عملکرد آنها را در دوران عمرشان مشخص میسازد. لذا آنچه که برای انسان اصالت دارد، فکر و اندیشه و عقاید اوست و روش عملی آنها، فرع بر این اصول است.[81][47] در مثنوی معنوی آمده است: ای برادر! تو همه اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای گرگل است اندیشهی تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی از نظر اسلام، ایمان و اعتقاد به خدا زیربنای اعمال انسانی و حرکت آنها به سوی قرب الهی است. این ایمان است که به حرکت و تکاپوی انسان جهت میدهد و مقصدش را روشن میسازد و او را در مسیر صراط مستقیم هدایت میکند. از سویی دیگر خود ایمان به خداوند، بوسیله اعمال صالح تقویت میگردد. لذا پیوند و رابطهی عمیق بین این دو وجود دارد. رابطه ایمان و عمل از دیدگاه شیعه از دو جهت قابل بررسی است.[82][48] 1- رابطه مفهومی ایمان و عمل در رابطه مفهومی، حقیقت ایمان و مؤلفههای آن مورد بررسی قرار میگیرد تا مشخص شود که آیا عمل جزء ذات ایمان به شما میآید یا نه؟ از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: ایمان، معرفت به جان، اقرار به زبان و عمل به ارکان است.[83][49][84][50] گرچه ظاهر این روایت و برخی دیگر از روایات، دلالت بر جزئیت عمل در ایمان دارد، ولی دیدگاه رایج شیعه این است که حقیقت ایمان مبتنی بر معرفت و تصدیق قلبی است و دو مؤلفه دیگر یعنی اقرار زبانی و عمل جوارحی، که گاهی به عنوان اجزاء متشکله ایمان از آن نام برده میشود، خارج از ذات ایمان محسوب میشود. در صورتی که اگر عمل جزء ذات ایمان محسوب گردد - مانند دیدگاه معتزله- دایره اصل ایمان تنگ میشود و با فقدان آن ایمان منتهی میگردد. 2- رابطه تلازمی ایمان و عمل این رابطه، اشاره به رابطهی دو سویهی ایمان و عمل دارد، اگرچه از لحاظ مفهومی، عمل، جزء ذات ایمان محسوب نمیگردد، ولی در رابطه تلازمی، ایمان اقتضا میکند که عمل صالح را به دنبال داشته باشد و عمل صالح نیز نشانه ایمان محسوب گردد. در واقع ایمان، منشاء و زمینهساز اعمال صالح است، از این رو، ایمان به درخت و عمل صالح به میوههای آن تشبیه شده است. وقتی روح ایمان در دل انسان جا پیدا کند، اعمال نیز متناسب با آن انجام خواهد شد. از سوی دیگر، عمل نیز موجب تثبیت و تقویت ایمان میگردد. از این رو، گاهی ایمان به نور چراغ و عمل به روغن چراغ تشبیه میشود، همان طور که نور چراغ به کمک روغن چراغ شعلهور میشود. نور ایمان نیز به مدد روغن عمل روشن میشود و با استمرار عمل، قلب انسان نورانی میگردد، در واقع عمل صالح زمینهسازی میکند تا انسان به صفای باطن و قلب پاک دست پیدا کند، امّا اگر انسان مرتکب گناه شود، قلبش ظلمانی میشود و این ظلمت، مانع از آن میشود که ایمان به حال او نفعی داشته باشد. در واقع عمل صالح پشتوانهی ایمان است و چه بسا اگر ایمان تقویت نشود، دچار زوال گردد. همان طور که در برخی از روایات، از برخی ایمانها به ایمان ودیعهای، تعبیر شده است. امام رضا (علیه السلام) فرمودهاند: «به درستی که خداوند، مؤمنان را بر ایمان آفریده است، به طوری که همواره اهل ایمان هستند و برخی مردم را ایمان عاریتی داده، پس اگر خداوند بخواهد ایمانشان را تا پایان نگاه میدارد و اگر بخواهد از ایشان باز میگیرد.»[85][51] اسباب تضاد بین عمل و عقیده همانطورکه بیان شد، اعمال انسانها از افکار و عقاید آنها ناشی میشود و سرچشمه میگیرد ولی گاهی میبینم که بین اعتقاد و عمل تضادی وجود دارد، یعنی انسان به چیزی عقیده دارد، ولی عملش بر خلاف آن است. لذا باید بررسی کنیم که ببینیم علت این تضاد چیست؟ و سرچشمهی آن کجاست؟ علل و عواملی برای این مسأله ذکر شده از جمله: 1- ضعف ایمان یکی از جهات سستی در عمل، سستی عقیده و ایمان است. شک و تردید حاکی از عدم باور قلبی است و چنین چیزی در عمل و رفتار انسان نیز اثر میگذارد و باعث میشود عمل صالح از او سر نزند. در قرآن نیز به این ایمانهای سست و بدون باور قلبی اشاره شده است ونشانه آن نیز موسمی و فصلی بودن ایمان برخی افراد معرّفی شده است:[86][52] «فَإِذَا رَكِبُواْ فىِ الْفُلْكِ دَعَوُاْ اللَّهَ مخُْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نجََّاهُمْ إِلىَ الْبرَِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُون»[87][53] گاهی نیز علّت سستی ایمان، سطحی بودن آن است یعنی ایمانی که در روح و روان انسان نفوذ نکرده و لذا چنین ایمانی نمیتواند منشأ اثر بوده و عمل انسان را جهت دهد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَكِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمَانُ فىِ قُلُوبِكُمْ»[88][54] اینگونه ایمانهای سست و سطحی، نمیتوانند برانگیزاننده انسان به سوی اعمال صالح باشد. پس لازم است که انسان عقیده و ایمان خود را محکم کند و بر باور قلبی خود بیفزاید تا آثارش در عمل او آشکار گردد. 2- قدرت شهوات شهوات و هواهای نفسانی میتوانند بر ایمان انسان غلبه پیدا کنند و او را به ورطهی گناه بکشانند، لذا برای جلوگیری از این آلودگیها انسان باید شهوات و غرایز خود را مهار کند و نگذارد ایمانش را تحت تأثیر قرار دهد. 3- غفلت غفلت انسان ناشی از توجه انسان به زیبایی ظاهری دنیاست، گاهی شخص مؤمنی آنقدر خود را به دنیا مشغول میسازد که غفلت سراسر وجود او را فرا میگیرد و با اینکه به ظاهر ایمان دارد و شهوات و تمایلات نفسانی قوی هم ندارد، ولی با این حال در اعمال او خیری و صلاحی دیده نمیشود. راه خارج شدن از این حالت شوم و پدیدهی غفلت، همانگونه علمای اخلاق بیان داشتهاند، دوان تفکر است. تفکر مداوم درباره خود و و مبدأ و منتهایش، باعث پاره شدن پردههای غفلت میگردد. آثار و فوائد پیوند ایمان و عمل صالح جملهی «آمَنوا وعملوا الصالحات، در نزدیک به شصت آیه از قرآن دیده میشود.[89][55] که خود نشانگر توأم بودن ایمان و عمل صالح در قرآن است و بیانگر این حقیقت است که این دو، رابطهی تنگاتنگ و مستقیمی با هم دارند، اگر ایمان در اعماق جان انسان نفوذ کند، در اعمال انسان تأثیر میگذارد و عمل او را صالح میکند و انجام اعمال صالح نیز باعث تقویت و افزایش ایمان میگردد. در واقع، ایمان و احساس وابستگی به قدرت الهی، به انسان، امید، عشق و مسئولیت میدهد. اگر شاگردی در مدرسه بداند که زحمات او هدر نمیرود و حتی یک صدم نمرهی او مورد نظر است و عذرهای موجّه او پذیرفته میشود، با عشق خاصی به تحصیل ادامه میدهد، انسانی نیز که عقیده دارد هر لحظه زیر نظر خداوند است و ذرهای از خیر و شر او مورد غفلت نیست، در دلش چراغ امید، روشن میشود و با عشق و مسئولیت راه را میپیماید.[90]
برچسبها: زیاداست




چگونگی نمایش آگهی در بلاگفا




































