جنگ نرم چسیت
در تمامی اصطلاحات بالا هدف مشترک تحمیل اراده گروهی بر گروه دیگر بدون استفاده از راه های نظامی است. اما از آنجا که در مورد گستردگی و حوزه فعالیت هر کدام اتفاق نظر وجود ندارد؛ اشاره کوتاهی به هر کدام از واژه های مذکور و سابقه تاریخی آنها خواهیم داشت.
مبنای قدرت سخت یا جنگ سخت بر "اجبار" و مبنای قدرت نرم بر "اقناع" است
جنگ روانی، جنگ نرم
جنگ روانی پیشینه ای بسیار طولانی دارد؛ چرا که انسانها برای تحت تأثیر قرار دادن طرف مقابل به شیوهها و ترفندهایی متوسل میشدند، اما اصطلاح جنگ روانی در جنگ جهانی دوم در آمریکا و اروپا رواج یافت.
فولر، مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیایی اولین کسی بود که اصطلاح جنگ روانی را در سال 1920 به کار برد. در آن زمان استفاده فولر از واژه جنگ روانی در محافل نظامی و علمی بریتانیا و آمریکا توجه چندانی را به خود جلب نکرد. در ژانویه 1940 با انتشار مقاله ای با عنوان "جنگ روانی و چگونگی به راه اندازی آن" این اصطلاح برای اولین بار وارد ادبیات آمریکا شد. بر این اساس "جنگ روانی را باید استفاده از هر نوع وسیله ای به منظور تاثیر گذاری بر روحیه و رفتار یک گروه با هدف نظامی مشخص معنا کرد". در پایان جنگ جهانی دوم این اصطلاح به "فرهنگ لغت وبستر" وارد شد و بخشی از عبارت پردازیهای سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد.
در سال 1950 یعنی تنها یکسال پس از پایان جنگ جهانی دوم "ترومن"، رئیس جمهور وقت آمریکا به منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگروانی در کره پروژهای با عنوان "نبرد حقیقت" را با بودجهای معادل 121میلیون دلار تصویب کرد. ارتش آمریکا اداره و ریاست جنگ روانی را به عنوان بخش ستادی ویژه ایجاد کرد و در کنار واحدهای رزمی، واحدهای جنگروانی گستردهای را با استفاده از تجربیات جنگجهانی دوم تشکیل داد. از آنزمان تاکنون، سازمانها و واحدهای روانی ـ تبلیغاتی آمریکا با توسعهای روزافزون همواره به عنوان یکی از بازوهای اصلی آن کشور در جنگ و صلح عمل کردهاند.
براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملین، انقلاب رنگین
در سال های پایانی جنگ سرد، اولین پروژه براندازی نرم در لهستان و با رهبری "لخ والسا" در جنبش کارگری این کشور در سال 1984 تحقق یافت و با فروپاشی شوروی و یوگسلاوی و چند کشور دیگر اروپای شرقی براندازی نرم به مسئله جدیدی در حوزه قدرت و امنیت تبدیل شد.

استعمارگران از براندازی حکومت ها در یوگسلاوی، گرجستان، اوکراین، قرقیزستان و امثال آن با عنوان انقلاب های رنگی، به جای واژه خشن جنگ نرم یاد می نمایند.
انقلاب های مخملی یا "انقلاب های رنگی" و "گلی" از شیوه های براندازی نرم است که نوعی دگرگونی و جابجایی قدرت به همراه مبارزه منفی و نافرمانی مدنی را شامل میشود. انقلاب های رنگی و مخملی در جوامع پسا کمونیستی در اروپای مرکزی، شرقی و آسیای مرکزی اتفاق افتاد. این واژه برای نخستین بار از سوی "والسلاوهادل" رئیس جمهور پیشین چک که در آن زمان رهبر مخالفان چکسلواکی سابق بود، وارد ادبیات سیاسی شد. مخالفان حکومت در چکسلواکی با انجام سلسله اقدامات مرتبط و زنجیرهای در طی یک دوره شش هفتهای از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989 در این کشور موفق به نوعی دگرگونی و جابجایی قدرت شدند. این پدیده سپس به شکل زنجیرهای در صربستان طی دو مرحله 1997 - 2000 ، گرجستان 2003 ، اوکراین 2004 و قرقیزستان 2005 ادامه یافت.
به طور کلی اهداف آمریکا از سازماندهی انقلاب های رنگین در کشورهای هدف را در چارچوب حوزههای زیر میتوان بررسی کرد:
- تسلط بر مناطق ژئوپلتیکی و ژئواستراستژیکی
- کنترل شریان انتقال انرژی و جلوگیری از تسلیحاتی شدن آن
- حذف و یا مهار نظام های مخالف در برابر نظام آمریکا
- ممانعت از ایجاد اتحادیه های نظامی و امنیتی در آسیا، خاورمیانه و آسیای مرکزی
- همسو کردن کشورهای هدف با سیاست های آمریکا
- فرصت سازی اقتصادی برای آمریکا
- مهار بیداری اسلامی
جورج سوروس ، رئیس بنیاد سوروس سرمایه دار بزرگ آمریکایی یا به عبارتی میلیاردر یهودی آمریکایی یکی از معماران اصلی انقلاب مخملین گرجستان در گفتگویی با روزنامه لس آنجلس تایمز اظهار داشت که : تمایل دارد سناریوی گرجستان در کشورهای آسیای مرکزی یعنی تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان تکرار شود.
شرکتکنندگان انقلابهای رنگین اغلب از مقاومت مسالمتآمیز با هدف اعتراض علیه دولتهای غیرهمسو با آمریکا و حمایت از دمکراسی، لیبرالیسم و استقلال ملی استفاده کردهاند و معمولاً یک رنگ یا گل خاصی را به عنوان سمبل و نشانه خود برگزیدهاند. اعتراضهای صورت گرفته و نقش مهمی که سازمانهای غیردولتی به ویژه سازمانهای فعال دانشجویی در سازماندهی مقاومت مسالمتآمیز ایفا میکنند، این رویدادها را برجستهتر نشان میدهد.
جنگ روانی پیشینه ای بسیار طولانی دارد؛ چرا که انسانها برای تحت تأثیر قرار دادن طرف مقابل به شیوهها و ترفندهایی متوسل میشدند، اما اصطلاح جنگ روانی در جنگ جهانی دوم در آمریکا و اروپا رواج یافت
اهداف اجرایی از جنگ نرم
همان طور که اشاره شد، جنگ روانى جدید عملى سازمان یافته و برنامه ریزى شده پدیده اى همیشگى و پیوسته است که اختصاص به مقطع زمانى خاصى ندارد. با توجه به این مسأله مى توان اهداف جنگ روانى را در یک تقسیم بندى به اهداف سیاسى و اهداف نظامى و در تقسیم بندى دیگر، آن را به اهداف و مقاصد استراتژیکى و مقاصد تاکتیکى تقسیم نمود
با توجه به این که ماهیت اصلى عملیات روانى به اعتراف خود آمریکایى ها عبارت است از تلاش براى تأثیرگذارى بر افکار، احساسات و تمایلات گروه هاى دوست، دشمن یا بى طرف مى توان تا حدودى به برخى از مهمترین اهداف جنگ روانى پى برد:
- تأثیرگذارى شدید بر افکار عمومى جامعه مورد هدف از راه طرح جنگ نرم و با ابزار خبر و اطلاع رسانى هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش براى پیشبرد اهداف خود سود جسته است و البته موفقیت هایى هم در این زمینه داشته است.
- ترساندن از مرگ یا فقر یا قدرت خارجى سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن براى ایجاد جو بى اعتمادى و ناامنى روانى.

- اختلاف افکنى در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام هاى نظامى و سیاسى کشور مورد نظر در راستاى تجزیه سیاسى کشور.
- اشاعه بذر یأس و نومیدى درمیان مردم و بویژه نسل جوان به منظور بى تفاوت کردن آنها نسبت به کشور خود و تحولات احتمالى آتى.
- کاهش روحیه و کارآیى رزمى ( در زمان جنگ نظامى).
- ایجاد اختلال در سامانه هاى کنترلى و ارتباطى کشور هدف.
- تبلیغات سیاه (با هدف براندازى و آشوب) به وسیله شایعه پراکنى، پخش تصاویر مستهجن ، جوسازى از راه پخش شب نامه ها و ...
- تقویت نارضایتى هاى ملت به دلیل مسائل مذهبى، قومى، سیاسى و اجتماعى نسبت به دولت خود به طورى که در مواقع حساس این نارضایتى ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.
- تلاش براى بحرانى و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل هاى نادرست و اغراق آمیز که مقام معظم رهبرى نیز در دیدار اخیر اعضاى مجلس خبرگان با ایشان به آن اشاره داشته و آن را در راستاى خط تهاجمى دشمن توصیف کردند.
با توجه به تمام مطالبى که گفته شد، ضرورت مقابله جدى با جنگ روانى دشمن به شیوه هاى سخت افزارى و نرم افزارى بر کسى پوشیده نمى ماند. اما در این میان وحدت استراتژیک تمام نهادهاى کشور براى پاسداشت تمامیت ارضى نیز مقدمه اى لازم براى خنثى کردن جنگ روانى دشمنان است.
هنگامي كه اين ذرات آلوده استنشاق ميشوند، در پشت گلو جايگزين ميشوند و ويروسهاي موجود در آنها سعي ميكنند تا به سلولهاي پوششي اين منطقه وارد شوند و شروع به تكثير كنند.
ويروس در اين وضعيت ممكن است به عفونت منجر شود يا نشود. سيستمهاي دفاعي طبيعي بدن براي از بينبردن عفونتها طراحي شدهاند و اينكه فردي بيمار ميشود يا نه، بستگي به اين دارد كه چه تعداد از ويروسها را استنشاق كرده باشد و نيز اينكه دستگاه ايمني فرد پيش از اين با اين ويروس برخورد داشته است يا نه.
هنگامي كه فردي بيمار ميشود، بدن سعي ميكند با توليد خلط به پاك كردن عفونت كمك كند. مقداري از اين خلط بلعيده ميشود و ويروس را به معده ميرساند و در آنجا اگر مخاط معده درنتيجه اسيد معده آسيب ديده باشد، ويروس ميتواند به بدن داخل شود.
به گفته پژوهشگران برخي از ويروسها در گلو باقي ميمانند و هنگام سرفه به بيرون پرتاب ميشوند، اين سرفه، خلط و ويروسهاي تكثيرشده جديد درون آن را به بيرون بدن پرتاب ميكند و كل اين فرآيند از اول آغاز ميشود.
بههمين خاطر متخصصان همواره توصيه ميكنند كه به هنگام عطسه و سرفه حتماً بايد فرد دستمالي را مقابل دهان و بيني خود قرار دهد و بعد از آن بلافاصله دستمال را دور بريزد تا ويروس وارد محيط نشود و ديگران را بيمار نكند. اما عطسه و سرفه چگونه باعث انتقال ويروسها ميشوند؟ دانشمندان براي دنبالكردن سرفه از دستگاههاي دقيقي استفاده ميكند كه نشان ميدهد چه مقدار بزاق در جريان هر سرفه به بيرون پرتاب ميشود و به كجا ميرود.
يك سرفه معمول با يك تنفس عميق شروع ميشود، به دنبال آن هوا درون ريهها فشرده ميشود و بعد يك فوران صدادار هوا كه در كسري از ثانيه با فشار بيرون رانده ميشود.
يك سرفه متوسط انسان ميتواند حدود سه چهارم يك بطري نوشابه دو ليتري را پركند. هوا به صورت يك جريان سريع كه تا چند متر به جلو ميرود، از ريهها خارج ميشود. سرفه همچنين هزاران ذره ريز بزاق را به بيرون ميراند. حدود 30 هزار ذره بزاق در هر يك سرفه به بيرون رانده ميشود و برخي از آنها با سرعت 90 كيلومتر در ساعت از دهان خارج ميشوند.
عطسه از لحاظ بيرونريختن ذرات بزاق بدتر از سرفه است. عطسه در پشت گلو شروع ميشود و تعداد ذرات بزاقي كه بيرون ميريزد، بسيار بيشتر است.
متخصصان مي گويند اگر شخصي بيمار باشد، ذراتي كه با يك سرفه واحد از دهان او خارج ميشود، ممكن است حاوي بيش از 200 ميليون ويروس باشد. اين تعداد در طول عفونت در حالي كه دستگاه ايمني فرد در حال پاك كردن عفونت است، ممكن است خيلي متغير باشد و ورود اين ويروسها به محيط زندگي، شرايط را براي ابتلاي اطرافيان به بيماري مستعد ميسازد. 
گنجاندن همه گروه هاي غذايي در تغذيه روزانه دانش آموزان ضروري است
يك متخصص تغذيه گفت: تغذيه مناسب دانشآموزان، همان چيزي است كه به همه افراد جامعه توصيه ميشود، يعني استفاده از همه گروههاي غذايي در برنامه روزانه.
دكتر ناصر كلانتري در گفتوگو با ايسنا با بيان اين مطلب افزود: تغذيه مناسب براي كودكان و دانشآموزان، استفاده از همه گروههاي غذايي شامل، نان و غلات، شير و لبنيات، سبزيها، ميوهها، گوشت، تخم ماكيان و حبوبات در برنامه غذايي روزانه است. تركيب اين مواد هم بايد بهگونهاي باشد كه تنوع تعادل و هم كفايت در مصرف آنها رعايت شود. به عبارت ديگر تغذيه مناسب دانشآموزان 7 تا 11 ساله، استفاده از 5 تا 6 سهم از گروه غلات، 2 تا 3 سهم از شير و لبنيات، 3 تا 5 سهم از ميوهها، 2 تا 3 سهم از سبزيها و 3 تا 4سهم از گروه گوشت و تخمها و حبوبات است كه بايد طي يك روز مصرف شود.
دكتر كلانتري همچنين افزود: در مبحث تغذيه تنها يك ماده غذايي خاص نميتواند باعث افزايش هوش و دانش يا افزايش عملكرد فردي شود. زيرا فرد بايد دريافت كافي از انرژي، پروتئين و ريزمغذيهاي عمده مانند آهن، روي، كلسيم، ويتامينهاي گروه ب، ويتامين دي و ويتامين آ داشته باشد تا از بهينه عملكرد سلولها و تمامي دستگاههاي بدن از جمله دستگاه عصبي مركزي (مغز) برخوردار باشد.
وي همچنين تأكيد كرد: اگرچه برخي از مواد غذاي خاص ويژگيهاي خاصي دارند براي مثال محصولات دريايي و يا محصولاتي كه داراي اسيدهاي چرب اشباع نشده با نام چربيهاي امگا 3 هستند و در تحقيقات مختلف و مجزا نقش آنها در تكامل بهتر سيستم عصبي مركزي اثبات شده است؛ اما بايد فراموش نكنيم كه اين مواد به تنهايي نميتوانند فايدهاي داشته باشند و اگر ما به فرزند خود روزي 2يا 3 قاشق امگا 3 بدهيم نبايد انتظار داشته باشيم كه ضريب هوشي او به طرز عجيبي بالا برود. بلكه در كنار اين مواد، دانش آموزان بايد تغذيه مناسب مطابق الگوي ارائه شد داشته و همچنين ازاستراحت كافي هم برخوردار باشند.
اين متخصص تغذيه كودكان، استراحت كافي را به معناي به موقع خوابيدن و به موقع بيدارشدن دانست و افزود: هنگامي كه كودكان تا نيمه شب همراه پدر و مادر خود بيدار مانده و به تماشاي تلويزيون ميپردازند، صبحها نيز دير از خواب بيدار ميشوند و زمان كافي براي خوردن صبحانه ندارند. در حالي كه اين صبحانه مي توانست شامل غلات، لبنيات، حبوبات، تخم مرغ باشد و انرژي كافي و ريز مغذيها را براي او فراهم كند تا در ساعت 10 صبح سطح گلوكز خون پايين نيايد و در نتيجه تمركز و دقت او نيز كاهش نيابد.
وي به نقش مادران در اين زمينه اشاره كرد و گفت: متأسفانه برخي از مادران نقش تاريخي، سنتي و فرهنگي خود را فراموش كردهاند. زيرا دادن يك ميان وعده سالم و مقوي به دانشآموز از جمله وظايف مادر است بهطوري كه انواع بسته بنديهاي غلات حجيم شده، چيپس، آبميوههاي صنعتي و انواع كيكهاي مختلف جايگزين صبحانه دانشآموزان شده است. اين مواد عمدتاً حاوي كالري هستند در حاليكه يك ميان وعده مناسب، جدا از كالري بايد حاوي ريز مغذيها و پروتئينها نيز باشد.
اين متخصص تغذيه، نان و پنير را نمونهاي براي يك ميان وعده سالم دانست و گفت: يك نان و پنير ساده كه ميتواند با گردو و يا سبزي همراه باشد شامل گروه غلات است كه حاوي نشاسته و كربوهيدارت، آهن، روي و ويتامينهاي گروه ب است. همچنين پنير آن حاوي پروتئين و سبزيجات هم سرشار از ويتامينها و مواد معدني باشد و يا گردو كه اسيدهاي چرب فراوان براي كاهش كلسترولهاي نامناسب خون را فراهم ميكند. در حالي كه تنقلات بستهبندي شده موجود در بازار كه فقط كالري محض دارند، تنها گرسنگي را برطرف ميكنند و كودكان عليرغم دريافت ميان وعده از دريافت ريزمغذي ها و پروتئين محروم ميشوند. دريافت مواد غذايي كه تنها حاوي كالري هستند موجب چاقي ميشود
خوش آمدید