شکر4
«شکر» در لغت به معنای تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و کردار است.[۱]
شکرگزاری با قلب، زبان و عمل، در روایات اسلامی نیز به همین معنی آمده است و امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «مَنْ اَنعَمَ اللهُ علَیهِ بنِعمهٍ فَعَرَفها بِقلبِهِ فَقَد اَدّی شُکرها»[۲] هر کس نعمت خدا داده را با دل بشناسد، شکرش را ادا کرده است. و نیز می فرماید: «شکرُ النِّعمهِ اجتِنابُ المحارِمِ و تمام الشُّکرِ قَولُ الرَّجلِ: الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ»[۳] شکر نعمت، دوری از کارهای حرام است و شکر کامل، گفتنِ «الحمد للِّه ربِّ العالَمینَ» است.
مراتب شکر
«سپاسگزاری» در برابر خداوند نعمت گستر در سه مرتبه انجام می پذیرد. قلب، زبان و عمل.[۴]
الف) شکر قلبی
قلب «سپاسگزار» همواره یاد نعمت و بخشش «نعمت گستر» و بزرگداشت و تعظیم اوست و در برابر بزرگی و توجّه او اظهار کوچکی و نیاز می کند و با تفکر در کارهای بزرگ و مخلوقات گوناگون خدا و اراده خیررسانی به بندگانش، شگفتی خویش را ابراز می دارد و خضوع و خشوعش افزون می گردد.
ب) شکر زبانی
آن است که شکرگزار به تمجید و ثناگویی و تسبیح و تهلیل «نعمت دهنده» می پردازد و در حد فکر و توان خود، او را می ستاید. همینطور در قالب «امر به معروف و نهی از منکر» دیگران را نیز به اطاعت از او وا می دارد.
ج) شکر عملی
مرحله سوم شکر، سپاسگزاری عملی در برابر «نعمت گستر» است که «نعمت پذیر» باید تلاش کند نعمتهای خدا را در راه نافرمانی او به کار نگیرد، بلکه از آنها برای اطاعت و عبادت او کمک بجوید.
تشویق به شکرگزاری
آیات قرآنی و روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به شکرگزاری سفارش و تشویق کرده و افراد سپاسگزار را ستوده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم؛ قرآن کریم می فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»[۵]
ای کسانی که ایمان آورده اید از آن پاکیزه هایی که روزی شما کرده ایم بخورید و اگر خدا را می پرستید سپاسش را به جای آورید. و نیز می فرماید: «... وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الآخِرَهِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ»[۶]
هر کس خواهان پاداش آن جهان باشد به او می دهیم و شاکران را پاداش خواهیم داد. علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «کُن فی السَّرّاءِ عَبْداً شکوراً وَ فی الضَّراءِ عَبداً صَبوُراً»[۷]
در گشایش و راحتی بنده سپاسگزار و در تنگنا و سختی بنده ای بردبار باش. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «در تورات نوشته است: کسی که به تو نعمت داد، سپاسش گزار و هر کس از تو سپاسگزاری کرد، نعمتش بده. زیرا با سپاسگزاری نعمتها نابود نگردد و با ناسپاسی پایدار نماند. سپاسگزاری مایه افزایش نعمت و ایمنی از دگرگونی است.»[۸]
الگوهای شاکران
در میدان سپاسگزاری، تعداد اندکی از بندگان صالح و خالص خدا، گوی سبقت را ربوده اند که برتر از همه اولیای خدا هستند، آن بزرگواران در تمام عمر خویش لحظه ای از پروردگار خود غافل نماندند و همواره در حال قدردانی و سپاسگزاری از او بوده اند. در اینجا به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم:
۱) رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در همه فضایل انسانی از دیگران برتر و در مقام سپاسگزاری نیز بنده ای بسیار شاکر بود. امام باقر ـ علیه السلام ـ می فرماید: «روزی یکی از همسران پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آن حضرت عرض کرد: خداوند گذشته و آینده تو را مشمول رحمت خویش قرار داده است. چرا اینقدر خود را در زحمت عبادت می افکنی؟ حضرت پاسخ داد: آیا بنده ای بسیار شکر کننده نباشم؟»[۹]
اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نیز همچون رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با همه وجود خود سپاسگزار نعمتهای خدا بودند بطوری که خداوند سپاس آنان را پذیرفت و فرمود: «وَ کانَ سَعیُکُم مَشْکوراً»[۱۰] تلاش شما مورد قدردانی (و پذیرفته) است.
۲) حضرت نوح ـ علیه السلام ـ
خداوند حضرت نوح ـ علیه السلام ـ را با صفت «شکور» ـ یعنی بسیار سپاسگزار ـ ستوده، می فرماید:
-->
--> «... اِنَّهُ کانُ عبداً شَکوُراً»[۱۱]
بحق، نوح بنده ای بسیار سپاسگزار بود.
۳) حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ
حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نیز از شاکران نمونه قرآنی است که در میدان مبارزه با شرک و کفر یک تنه در برابر همه ایستاد و با شکستن بتها، نظام توحیدی را بنیان نهاد، و از دریای آتش نمرودیان، ذرهّ ای نهراسید و در راه تحکیم پایه های دین خدا همه نوع عذاب و شکنجه را به جان خرید. قرآن کریم آن حضرت را چنین می ستاید: « إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ * شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[۱۲] همانا ابراهیم چون امتی پاک به فرمان خدا بر پای ایستاد و از مشرکان نبود، سپاسگزار نعمتهای خدا بود، خداوند هم او را برگزید و به راه درست هدایتش کرد.
کفران نعمت
کفران نعمت به معنای پوشاندن و ندیده گرفتن نعمتهاست. خداوند، گرچه نیازمند سپاسگزاری و عبادت ما نیست، ولی آنها را از روی حکمت و مصلحت بر بندگان ضروری دانسته و در قرآن کریم پس از نوید به سپاسگزاران، با ناسپاسان بی اعتنایی کرده، می فرماید: «وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»[۱۳] آنکه سپاسگزاری کند سپاسش به نفع خود اوست و هر که کفران ورزد، خداوند بی نیاز و ستوده است. با اینکه خداوند از سپاس و تشکر نعمت پذیران بی نیاز است و بزرگوارتر از آن است که ناسپاسان را محروم سازد، ولی «کفران نعمت»، خود، سبب برخی از ناهنجاری ها می شود که در زیر می آید:
۱) پستی
انسان ناسپاس، پستی و بی کفایتی خود را اثبات می کند. چرا که عقل و وجدان انسان می گوید که نعمت پذیر باید سپاسگزار باشد و زیر پا گذاشتن داوری عقل و وجدان از کسانی سر می زند که در پستی و بی ارزشی به حدّ حیوانیت رسیده؛ بلکه پست تر شده اند. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«اگر خداوند مردم رابه احسان های پی درپی مشغول کند و نعمت شایان بدانان ببخشد، ولی راه شناخت حمد و سپاس را بر آنان ببندد، آنان از احسانش بهره مند می گردند ولی ثنایش نمی گویند و به روزی فراوان او می رسند و سپاسش نمی گویند؛ اگر مردم چنین شوند از مرز انسانیت گذشته به مرز حیوانیت می رسند و آنگونه می شوند که قرآن فرموده: آنان چون حیوان، بلکه راهی پست تر از حیوانیت را برگزیده اند.[۱۴]
۲) زوال نعمت
کفران نعمت، سبب بی ثباتی و ناپایداری نعمت ها می گردد و خیر و برکت را از بین می برد. همانطور که سپاسگزاری سبب بقای آن می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
لا زَوالَ للنَّعماءِ اذا شَکَرتَ و لا بَقاءَ لَها اِذا کَفَرْتَ»[۱۵]
اگر سپاسگزاری کنی نعمت ها پایدارست و اگر کفران ورزی، دیری نمی پاید.
شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند
۳) کم شدن احسان و نیکی
اثر دیگر کفران نعمت، رخت بستن خیر و احسان از جامعه است، چرا که ناسپاسی، صاحبان نعمت را دلسرد کرده، از انعام و بخشش باز می دارد. سنّت خداوند نیز چنین است که اگر بندگان کفران نعمت ورزند از فضل و احسانش بکاهد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لعَنَ اللهُ قاطعی سَبیلِ المعرُوفِ. قیلَ: و ما قاطِعوُا سَبیلِ المعرُوف؟ قالَ: الرَّجُلُ یُصنَعُ الیهِ المعروُف فیَکفُرُهُ فَیَمتَنِعُ صاحِبُهُ مِن اَن یصنَعَ ذلکَ إلی غَیرهِ»[۱۶]
نفرین خدا بر آنان که راه خیر و خوبی را می بندند، پرسیدند: چه کسانی چنین اند؟ فرمود: کسی که به او خوبی می کنند و او کفران می ورزند، آنگاه صاحب نعمت به دیگری احسان نمی کند.
0) عقوبت سریع
1)
اثر ناهنجار دیگر کفران نعمت، تسریع در شکنجه و عقوبت کافر نعمت است. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«اَسرعُ الذُّنوبِ عُقُوبَهً کُفرانُ النِّعمهِ»[۱۷]
سریع ترین گناهان در عقوبت،کفران نعمت است.
۵) رفتن به دوزخ
آخرین برداشتی که کافِرِ نعمت از محصول خود می کند، رفتن به دوزخ سوزنده است، زیرا او با پوشاندن نعمت های خدا و نادیده گرفتن احسان بندگان او از راه خدا منحرف گشته و قدم در راه ستم می نهد که پایانی جز جهنّم نخواهد داشت. این سرانجامی است که قرآن به آنان نشان داده است:
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»[۱۸]
آیا ندیده ای کسانی را که نعمت خدا را به کفر بدل ساختند و مردم خود را به دیار هلاکت بردند، آنان به قرارگاه بد، دوزخ، داخل می شوند.
[۱] . مفردات راغب، ص ۲۶۵، واژه شکر.
[۲] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۹، اسلامیه.
[۳] . همان،ص ۷۸.
[۴] . اقتباس از بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۲.
[۵] . بقره (۲)، آیه ۱۷۲.
[۶] . آل عمران (۳)، آیه ۱۴۵.
[۷] . شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۶۰۲.
[۸] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۷.
[۹] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۷.
[۱۰] . انسان (۷۶)، آیه ۲۲.
[۱۱] . اسراء (۱۷)، آیه ۳.
[۱۲] . نحل (۱۶)، آیات ۱۲۰ ـ ۱۲۱.
[۱۳] . لقمان (۳۱)، آیه ۱۲.
[۱۴] . صحیفه سجادیه، دعای اول.
[۱۵] اصول کافی، ج ۲، ص ۷۷.
[۱۶] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۳۹.
[۱۷] . وسائل الشیعه،ج ۱۱، ص ۵۴۱.
[۱۸] . ابراهیم (۱۴)، آیات ۲۸ ـ ۲۹.
شکر در لغت به معنای شناخت نعمت و سپاسگزاری از منعم است. [۱] [۲] جوهری [۳] شکر و ثنای الهی را انجام دادن اعمال نیک در برابر منعِم دانسته است. نیز آن را با استناد به آیۀ۹ سورۀ انسان، شُکور نامیدهاند. [۴] [۵] [۶] [۷] برخی عرفا، [۸] [۹] در کنار شکر لغوی، از شکر عرفی نیز نام بردهاند. شکر لغوی اعم از شکر عرفی است، چرا که هم شکر و سپاس خدا و هم غیر او را در بر میگیرد، اما شکر عرفی فقط به معنای تشکر ازنعمتهای الهی است. یعنی، بین این دو نوع شکر نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است.
ارکان شکر[ویرایش]
یکی از ارکان اساسی در معنای شکر، شناخت و معرفت نعمت است، زیرا راهی است برای معرفت منعِم [۱۰] [۱۱] یعنی وقتی بنده دانست که هر نعمتی فقط از جانب خداست، در واقع او را شکر کرده است. [۱۲] [۱۳] لذا، عزالدین کاشانی [۱۴] آن را نقطۀ آغاز شکر دانسته است و دیگر عرفا [۱۵] [۱۶] دانستن نعمت از خدا را اصل شکر دانستهاند. بر این اساس، شکر، رؤیت منعِم است نه رؤیت نعمت [۱۷] [۱۸] [۱۹] خواجه عبدالله انصاری [۲۰] به معانی سهگانۀ معرفت نعمت و قبول نعمت و ثنای آن، و غزالی [۲۱] به علم، حال (شادمانی قلبی از نعمت) و عمل، که در واقع هر دو نوع معنا بر هم منطبقاند، اشاره کردهاند. برخی عرفا [۲۲] [۲۳] شکر نعمت را مشاهدۀ بخشش همراه با نگهداشت حرمت، و برخی دیگر [۲۴] [۲۵] آن را اعتراف به نعمتِ منعِم و اقرار به ربوبیت او همراه با خضوع و فروتنی معنا کردهاند.
انواع شکر[ویرایش]
عرفا شکر را به سه بخش زبانی، قلبی (علمی) و عملی تقسیم میکنند [۲۶] [۲۷]. شکر زبانی اعتراف به نعمت، شکر قلبی دانستنِ نعمت از خدا، و شکر عملی اطاعت از منعم است [۲۸] [۲۹] [۳۰] قشیری و جیلانی [۳۱] [۳۲] شکر قلبی را با عبارت ِملازمت بر بساط شهود با نگاه داشت حرمت، تعریف کردهاند. عزالدین کاشانی [۳۳] اعتراف قلبی وزبانی را کمال شکر و ابن عربی [۳۴] شکر علمی یا قلبی را «حق الشکر» دانستهاند. عرفا [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] شکر عملی را با اعضا و جوارح میسر دانستهاند که به معنای بهکار بردن نعمتهای الهی در جهت اطاعت خدا و عصیان نکردن بهوسیلۀ آنهاست، به-طوری که شکر هر عضو باید متناسب با آن هدفی باشد که برای آن آفریده شده است. نیز از جنید نقل کردهاند: «شکر، نافرمانی نکردن خدا به وسیلۀ نعمتهایش میباشد». [۳۹]
شرط شکر[ویرایش]
غزالی [۴۰] صرف کردن نعمت در جهت طاعت را شرط شکر دانسته و نیز از نظر او [۴۱]شکر تعظیم و بزرگداشت منعم است، اما این تعظیم باید همچون حائل و مانعی او را از معصیت و نافرمانی منعِم بازدارد.
ابن عربی [۴۲] آیۀ ۱۳سورۀ سبا [۴۳] را دلیلی بر شکر عملی دانسته است.
برخی از عرفا [۴۴] [۴۵] [۴۶] شکر (عملی) را بر دو نوع تقسیم کردهاند: شکر عوام «بر خوردنیها و پوشیدنیها»، وشکر خواص «بر واردات قلبی و معنوی بر قلوب». عبدالرزاق کاشانی [۴۷] شناخت نعمت، قبول و عمل به آن را شکر عامه و اشتغال به شهود را به جای شکر، شکر خاصه دانسته است. [۴۸] [۴۹]
انواع شاکرین[ویرایش]
بر اساس تقسیمات سه گانۀ شکر، شاکران نیز بر سه قسم هستند:عالِمان، عابدان و عارفان. عالمان با گفتارشان، عابدان با افعالشان و عارفان با ایستادگی بر اعتقادشان نسبت به پروردگار، او را شکرمیگویند، چرا که آنان همه چیز را از خدا میدانند و هر آنچه انجام میدهند طاعت و عبودیت است [۵۰] [۵۱] [۵۲] اموی [۵۳] از قول برخی اهل تحقیق، علم به ناتوانی در شکر را شکر عارفان نامیده است. تقسیمات دیگری نیز برای شاکر ذکر شده است، از جمله: مبطِلان و محِقّان [۵۴] و شاکران به قهر و شاکران به لطف [۵۵]
شکر عملی از نظر عرفا[ویرایش]
عرفا شکر را نعمت و توفیقی از جانب خدا میدانند که مانند هر نعمت دیگری باید شکر آن به جا آورده شود. بر این اساس، شکرِ حق ممکن نیست، زیرا بنده برای هر نعمتی که از جانب خدا به او میرسد باید تا بینهایت شکر کند و این خارج از طاقت بشر است. در نتیجه، عرفا معتقدند که آگاهی به عجز و ناتوانی در ادای شکر الهی، خود شکری دیگر است [۵۶] [۵۷] [۵۸] در تأیید این مطلب اغلب عرفا [۵۹] [۶۰] به گفتگوی حضرت داود علیه السلام با خدا اشاره کردهاند، که داود علیه السلام گفت: «خدایا چگونه شکر تو را به جای آورم در حالی که هر شکر، نعمتی است از جانب تو بر من و خود محتاج شکری دیگر (شکرِ شکر) ؟» خداوند فرمود: «الآن، مرا شکر کردی.» از نظر روزبهان بقلی شیرازی [۶۱] شکر خدا هرگز امکان پذیر نیست، چرا که شکر به معنای معرفت پیدا کردن است و معرفت یافتن یعنی محیط شدن، و محیط شدن بر خدا غیر ممکن است، چون او قدیم است و ما حادث و شکر حادث بر قدیم ممکن نیست.
حقیقت شکر[ویرایش]
بروسوی [۶۲] رؤیت عجز از شکر را حقیقت شکر بهشمار آورده است. برخی دیگر از عرفا [۶۳] [۶۴] [۶۵] حقیقت شکر را «ثنای محسن با ذکر احسانش» دانستهاند. به این معنا که بنده با به یاد آوردن احسان (نعمت) خدا به او، پروردگارش را میستاید و لذا نقشبندی [۶۶] بنده را شَکور نامیده است. از نظر سهروردی [۶۷] حقیقت شکر آن است که بنده هر آنچه را که خدا برایش اقتضا کرده است نعمت بشمارد، حتی اگر به حکمت آن آگاه نباشد.
وجه دیگری که در تأویل عبارت «ثنای محسن با ذکر احسانش» وجود دارد، شکری است که خداوند در مقابل شکر بنده بهجا میآورد و آن با قبول اطاعت بنده و نعمت دادن به اوست، [۶۸] [۶۹] [۷۰] لذا خداوند را نیز شَکور نامیدهاند [۷۱] [۷۲] [۷۳] و برخی شکر خدا از بنده را، دادن پاداش زیاد در برابر عمل اندک دانستهاند [۷۴] [۷۵] [۷۶] تعبیر عین القضاه [۷۷] از شَکور این است که هر گاه بنده خود را درشکر پروردگار عاجز ببیند، خداوند به نیابت از او، خود را شکر میگوید و در این باره گفته-اند: «شکرتُ الرب بالرب»، یعنی پروردگار را به وسیلۀ پروردگار شکر کردم. از نظر فخر رازی، [۷۸] شکرو سپاس بنده برای نعمتهای متناهی دنیوی، شکری غیر متناهی است که با لفظ «الحمدلله» ادا میشود و این حمد مستحق پاداشی غیر متناهی (ثواب ابدی و خیر سرمدی) از سوی خداست.
اصطلاحات همخویشاوند شکر[ویرایش]
از اصطلاحات نزدیک به شکر، حمد و ذکر و صبر است. اگر چه شکر و حمد از نظر لغوی مترادفاند، ولی عرفا تفاوتهایی بین آنها قائل شدهاند.
نسبت شکر با حمد[ویرایش]
از نظر تهانوی [۷۹] رابطۀ بین شکر وحمد، عموم و خصوص من وجه است، زیرا از جهتی (از نظر متعلّق) حمد اعم از شکر و از جهتی (از نظرمورد) شکراعم ازحمد است. برخی دیگر [۸۰] [۸۱] [۸۲] فقط به جهتِ عمومیت حمد نسبت به شکر توجه کردهاند، زیرا شکر و سپاس فقط در برابر نعمتهاست، اما حمد به نعمت وغیر نعمت تعلق مییابد. برای نمونه، مولوی [۸۳] زیبایی و شجاعت را مثال زده است که این امور، مورد حمد و ستایش واقع میشوند و نه مورد شکر. استدلال فخر رازی [۸۴] این است که حمد به معنای ثنای منعِم بر تمام نعمتهایی است که از وی صادر شده و به غیر رسیده است، اما شکر فقط به آن دسته ازنعمتهایی تعلق میگیرد که شاکر از آن بهرهمند شده است. غزالی [۸۵] حمد را از امثال تسبیح و تحلیل، و ثنا وستایش و شکر را از امثال صبر و تفویض دانسته است. نیز در تفاوت حمد و شکر، حمد را بر دفع بلاها وشکر را بر وصول نعمتها از جانب خدا دانسته اند [۸۶] [۸۷] البته به سبب نزدیکی معنای حمد و شکر، گاه به یک معنا نیز بهکار میروند که حدیثی از پیامبراکرم گواه این مطلب است. آن حضرت اولین کسانی را که وارد بهشت میشوند، حمد کنندگان (حمادون) دانسته و در معرفی این افراد، به شاکر بودن آنان در هر حال (سختی و آسایش) اشاره فرمودهاند [۸۸] [۸۹] [۹۰] [۹۱]
نسبت شکر با صبر[ویرایش]
بیشتر عرفا در نسبت بین شکر و صبر، به فضیلت شکر بر صبر رأی دادهاند [۹۲] [۹۳] [۹۴] ولی عزالدین کاشانی [۹۵] صبر را مقدّم بر شکر دانسته و گفته است: «از آن جهت که ثمرۀ صبر جمیل، ثواب جزیل است و ادای شکر بر حصول این نعمت، لازم و واجب، مقام شکر تالی مقام صبر آمد.» غزالی، [۹۶] ضمن بررسی رابطۀ این دو از جهات گوناگون، گاه به تساوی مقام صبر و شکر و گاه به برتری هر کدام بر دیگری رأی داده است. برای مثال، وی با استناد به حدیث «الصبر حال الفقیر و الشکر حال الغنی»، فضیلت صبر را بر شکر اثبات کرده و بر این مطلب تصریح نموده که این مقام (برتری صبر بر شکر) برای اقناع عوام است، اما برای اهل علم و تحقیق کافی نیست و با اشاره به معانی سه گانۀ شکر (علم، حال و عمل) تساوی مقام شکر و صبر یا برتری شکر بر صبر را ثابت کرده است. وی در منهاج العابدین [۹۷] با استناد به آیۀ ۱۳ سورۀ سبا [۹۸] [۹۹] و آیۀ ۱۰ سورۀ زمر [۱۰۰] (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب: صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند)، به بیان دیدگاههای دیگران در فضیلت شکر یا صبر پرداخته و سپس استدلال خود را دربارۀ تساوی مقام صبر و شکر چنین بیان کرده است که وقتی محنت و بلایی به بنده میرسد، اگر بنده بر آن صبر کند در واقع شاکر است، زیرا در جهت تعظیم خداوند تعالی و فرمانبرداری او از جزع خودداری کرده، و این عین شکر است. از سوی دیگر، اگر شاکر، نفس خود را به شکر وادارد و بر طاعت، صبرکند، در حقیقت صابر است. در نتیجه، صابر شاکر وشاکر صابر است [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶]
مراتب شکر[ویرایش]
عرفا برای شکر، وجوه و مراتبی نیز ذکر کردهاند. خواجه عبدالله انصاری [۱۰۷] سه درجه برای شکر قائل است: شکر بر مَحاب (امور دوست داشتنی)، شکر بر مکروهات (بدیها و زشتیها) و سومین مرتبۀ شکر که در مراتب بالای آن روی میدهد، استغراق در مشاهدۀ منعِم است، به گونهای که شاکر را از مشاهدۀ نعمت بازدارد. بالاترین مرتبۀ این نوع شهود، شهود منعِم از سر تفرید است و در این حالت، سالک به مقامی میرسد که نه نعمت و نه شدت، هیچکدام، را غیر از خدا مشاهده نمیکند. اگر چه عرفا [۱۰۸] [۱۰۹] از جهات گوناگون به بحث از درجات و مراتب شکر پرداختهاند، اکثر آنان [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] دربارۀ کاملترین نوع شکر- که شکر بر شکر است -اتفاق نظر دارند [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]
شکر ۲۰۱ مقاله
· شکر
علم کسی که قصد شکرگزاری دارد سزاوار است بداند که نعمت های همگی از جانب خداست و واسطه ها همگی مسخّر اراده او هستند …
· شکر
شکر در لغت به معنای تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و کردار است.
خداوند متعال در یکی از کلیدی ترین آیات قرآن کریم و درست هنگامی که از خلقت انسان سخن می راند به روشنی انسان ها را …
به بهانه روشنفکری دینی
اخلاق با خداوند
تمامی مباحث اخلاق مثل حلقه های زنجیری هستند که به هم متصلند؛ گرچه صورت ظاهر، هر بحث مجزاست، اما در حقیقت تمامی …
· در چه اموری می توان به خدا توکل کرد؟
تقویت روحیه مؤمنان از برکات توکل است که خداوند بدان اشاره کرده است که چگونه بندگان را به جهت توکل از شکست باز میدارد …
استخاره کننده باید به نتیجه استخاره راضی و خشنود باشد، گرچه ظاهراً خوشایند او نباشد زیرا خداوند آگاه به خیر و شر …
· گامی به سوی فهم دقیق قرانی از توکّل
در مقالهٔ حاضر توکل و اعتماد به خدا در امور زندگی به عنوان یک ویژگی سودمند در کنار آمدن با مشکلات، مقاومت …
مطالب مرتبط
· افسانهها به چه کار ما میآیند
چند نکته در حاشیه «ماجراهای نارنیا»
اینجـا تهــران است؛ و نگاه فیلمسازان اجتماعی ما باید آیینه تمام نمایی از زندگی معاصر جامعه شهری باشد.مدت ها است …
نقدی بر فیلم کلاهی برای باران
· گلزار را نبینید، فیلم را ببینید!
گفتگو با قاسم جعفری کارگردان فیلم «مجنون لیلی»
«دایره زندگی» حاصل مبارک و خجسته دیگری است از تلاش برای فیلمسازی جذاب و سرگرم کننده برای تماشاگر و در عین حال گنجاندن …
مطالب داغ روز
· طالعبینی ۲۱ اردیبهشت ماه ۹۲
شما در زندگی تان فردی مثبت بین هستید به همین دلیل با تمام مشکلاتی که پیش میایند به راحتی مقابله میکنید و هیچ اتفاقی هر چند خیلی بزرگ باشد نمیتواند مانع شما شود.
· آخرین مهلت کاندیداهای شاخص دو جناح/ گمانه زنی از ثبت نام سه مقام بلند پایه
با آغاز پنجمین روز از ثبت نام داوطلبان یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مهلت ثبت نام ها به پایان می رسد و داوطلبان تنها تا ساعت ۱۸ امروز فرصت دارند که نام خود در رقابتهای ریاست جمهوری ثبت کنند.
· آخرین اخبار ثبتنام انتخابات ریاستجمهوری
پنجمین روز فرایند ثبتنام از نامزدهای یازدهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری ساعت ۸ صبح امروز آغاز شد. آنچنان که مصطفی محمدنجار و حسنعلی نوری گفتهاند، در روز اول ۷۵ نفر، در روز دوم ۶۷ نفر، در روز سوم ۹۹ نفر و در روز چهارم ۱۲۳ نفرداوطلب ورود به پاستور، به خیابان فاطمی رفتند تا در یازدهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کنند.
· ناراحتی قلعهنویی/ سرمربی استقلال با خبرنگاران مصاحبه نکرد
امیر قلعهنویی که در جشن قهرمانی استقلال حاضر نشده بود پس از پایان مراسم حاضر به گفتگو با خبرنگاران نشد.
· بلاهایی که سر موهای خود میآوریم
با اینکه نگهداری از مو کار دشواری نیست اما بعضی وقت ها کارهایی با موهای خود می کنیم که به جای رسیدگی، موجب آسیب دیدن آنها می شوند و خودمان هم از آن خبر نداریم. در اینجا راه های جلوگیری از این آسیب ها را معرفی کرده ایم.
ارتباط شکر و شکوفایی
شکر و سپاس به معنا و مفهوم تصور نعمت و اظهار آن (مفردات راغب اصفهانی ص ۴۶۱ واژه شکر) و بهره گیری درست و بهینه از نعمت در مسیر کمالی است که شخص نعمت دهنده از وی خواسته است. شخصی که کتابی را به کسی می بخشد انتظار آن را دارد که شخص گیرنده آن را بخواند و از فواید آن بهره برد و در زندگی از آن استفاده کند و دست کم از آن لذتی ببرد.
شکوفایی استعدادها و به فعلیت درآمدن قوای بالقوه انسان نیازمند زمینه مناسب و مقتضیات لازم است.
شکر خداوند سبحان و تشکر از کسانی که خدمتی به ما کرده اند می تواند زمینه مناسب بیرونی را برای شکوفایی استعدادها و قوای انسان فراهم سازد.
در این مقاله نویسنده کوشیده است تا براساس آیات قرآن مجید ارتباط شکر و شکوفایی را مطرح سازد.
مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
معنی و مفهوم شکر
شکوفایی به معنا و مفهوم اظهار و ابراز سرمایه ها و داشته های باطنی و درونی است. شکفتن شکوفه های طبیعت زمانی اتفاق می افتد که همه گونه شرایط و مقتضیات برای بروز آن فراهم شده باشد و از نظر درونی گیاه به بلوغ رسیده و نمو و رشد کاملی را طی کرده باشد و از نظر شرایط بیرونی در موقعیتی قرار گیرد که بتواند آثار و ثمرات درونی را به شکل شکوفه ها و در نهایت بر و میوه های متنوع بروز و ظهور دهد.
از سوی دیگر شکر و سپاس به معنا و مفهوم تصور نعمت و اظهار آن (مفردات راغب اصفهانی ص ۴۶۱ واژه شکر) و بهره گیری درست و بهینه از نعمت در مسیر کمالی است که شخص نعمت دهنده از وی خواسته است. شخصی که کتابی را به کسی می بخشد انتظار آن را دارد که شخص گیرنده آن را بخواند و از فواید آن بهره برد و در زندگی از آن استفاده کند و دست کم از آن لذتی ببرد. اما اگر شخص کتاب را در گوشه ای بیندازد در حقیقت نه تنها به بخشنده کتاب اهانت کرده است بلکه از نعمت در مسیر درست و کمالی آن سود نبرده است. از این رو گفته اند که شکر نعمت استفاده و بهره گیری درست آن است. بخشنده نعمت نه تنها بهره مندی شخص را همان سپاس می داند بلکه دوباره کتابی دیگر را در اختیار شخص می گذارد و از این که گیرنده به خوانش آن اقدام می کند شادان و خشنود می شود بلکه این را سپاس واقعی می شمارد حتی اگر گیرنده به زبان و یا به شکل دیگری از او تشکر نکند و سپاسگزار وی نباشد ولی همین استفاده درست و کمالی را عین سپاس و تشکر می شمارد و در درون خشنود و راضی است.
اگر انسان از نعمت ها و سرمایه های وجودی که خداوند به او بخشیده و عنایت کرده است به درستی و در مسیر کمالی که مسیر هدایت و رشد و تقرب است استفاده کند زمینه ها و شرایط بهتر و بیش تری را فراهم می آورد و روز به روز بر شکوفایی خود می افزاید. هر جامعه نیز این گونه است و شکر و سپاس نعمت ها و داشته ها و سرمایه ها به او کمک می کند تا به شکوفایی بهتر و بیش تر برسد و رشد و شکوفایی معنوی و مادی را تجربه کند و مؤلفه های دوگانه سعادت و خوشبختی یعنی آرامش و آسایش را فراهم آورد.
قرآن در آیاتی چند به این مسأله اشاره کرده است و ارتباط تنگاتنگی میان شکر و شکوفایی می یابد. این ارتباط میان امور تکوینی و تشریعی مانند تأثیر کلمات بر کلمات وجودی چون دعا و نیایش بر بارش باران امری ثابت است؛ بنابراین ارتباط میان امور تکوینی امری قطعی و یقینی است.
مؤلفه های شکر
شکر چنان که گفته شد به معنای شناخت احساس و نشر آن (لسان العرب، ابن منظور ج ۷ ص ۱۷۰) و به تعبیر راغب اصفهانی تصور نعمت و اظهار آن است. این دو مؤلف به نام در حوزه ادبیات عربی شناخت و تصور نعمت را به عنوان یکی از دو مولفه شکر مطرح می کنند. به این معنا که شناخت نعمت و تصور و آگاهی از نعمت بودن یکی از پایه های اساسی شکر است. شخص می بایست از این که چیزی چون کتاب که به وی بخشیده شده است نعمتی است و چه فواید و
ثاری برای او خواهد داشت؟ آگاهی و شناخت داشته باشد تا متأثر از آن عمل کرده و از بخشنده تشکر و سپاسگزاری کند. به این معنا که به شناخت و آگاهی از آن چیز و نعمت به وی کمک می کند از آن به درستی بهره گیرد. اگر به کودکی کتابی داده شود از آن جایی که هیچ شناختی نسبت به آن ندارد آن را پاره کرده و دور می ریزد و یا بخشیدن رایانه به کسی که رایانه را نمی شناسد همانند بخشیدن یک جعبه است. زمانی شخص ارزش کتاب و رایانه را می داند که از کاربردهای آن آگاهی داشته باشد و ارزش آن را بشناسد و بداند. آن گاه است که شخص از بخشنده آن تشکر می کند.
مولفه دوم تشکر نشر و اظهار آن است. اظهار آن امری است که می تواند به اشکال مختلف انجام پذیرد. بسیاری از مردم با این بخش آشنا هستند و از این روست که دست کم متوقع و منتظر تشکر زبانی و اظهار هدایا و بخشایش خود از سوی گیرنده هستند و خود نیز این گونه در برابر هر نعمت و بخششی تشکر می کنند. در جشن های زادروز کودکانی که هدیه ای می آورند دوست دارند که کودکی که آن را می گیرد هدیه را باز کند و از او به این شکل تشکر شود و شادی و ذوق زدگی را در دوست خود بنگرد.
با بیان این مطلب روشن شد که تشکر می تواند به شکل های مختلف انجام پذیرد. دست کم سه شکل و گونه برای تشکر و سپاس از سوی زبان شناسان و روان شناسان و علمای اخلاق شناسایی و بیان شده است.
مراتب شکر
راغب اصفهانی که در حوزه فرهنگ قرآن صاحب نظر و استاد بزرگی است به گونه ای که علامه طباطبایی در هر واژه ای به کتاب مفردات الفاظ القرآن وی رجوع می کند، در این باره می نویسد: شکر بر سه قسم است:
۱) شکر قلبی که یادآوری نعمت است؛
۲) شکر زبانی که سپاسگزاری و ستایش بر نیکی احسان کننده و صاحب نعمت است؛
۳) شکر سایر اعضای بدن که به کارگیری و صرف آن در جای خود است.
اگر تنها دعایی که در تمام عمر بر زبان می آورید "خدایا شکر" باشد، همین کافی است. "مایستر اکهارت"
جوهر اصلی تمام هنرهای عالی و زیبا، در شکر کزاری است. "فردریک نیچه"
هیچ عملی برای ذهن خوشایندتر از شکرگزاری نیست. این کار با چنان رضایت درونی کاملی توﺃم است که صرفا ًبا عملکرد وظیفه پاداش داده می شود. "ژوزف ادیسون"
از آنجا که همه ی موارد در پیشرفت شما دخیل هستند، باید همه ی موارد را ضمیمه شکرگزاری خود کنید. "والاس والتز"
شکرگزاری مظهر روح و روان شریف است. "ایسوپ"
هیچ چیز قابل احترام تر از قلبی شاکر نیست. "لوسیس آنتوس سنکا"
افرادی که صادقانه خدا را بابت آنچه در تخیل خود دارند شکر می کنند، ایمان واقعی دارند. آنان ثروتمند می شوند و موجبات خلق هر آنچه را می خواهند، فراهم می آورند. "والاس والتز"
شکرگزاری چیزی شگفت انگیز است. باعث می شود هر آنچه برای دیگران عالی است، نصیب ما هم بشود. "ولتر"
شما بجز لذت و شکرگزاری، هیچ انگیزه ای برای هیچ چیزی ندارید. "بودا"
آدم عاقل بابت آنچه ندارد عزا نمی گیرد، بلکه بابت چیزهایی که دارد شادمان است. "اپیکتتوس"
منبع : راز شکرگزاری / راندا برن / نفیسه معتکف
==============
شکر در قرآن و منابع اسلامی
شکرگزاری بدرگاه الهی از مهمترین خصوصیات انسان است. گرچه نعمتها و فضل پروردگار بسیار زیاد می باشد و قابل احصاء نیست امّا همین معرفت و شناخت که بشر بداند از شکر الهی عاجز است مقدمه ای بر رویش این فرهنگ در وجود او خواهد بود. به قول شاعر:
|
فضل خدای را که تواند شمار کرد |
یا کیست آنکه شکر یکی در هزار کرد |
|
عذر به درگاه خدای آورد | |
|
ورنه سزاوار خداوندیش |
کس نتواند که به جای آورد |
ثناگویی در برابر نعمت و بخشش را شکر گویند. چنانچه قرآن درباره حضرت ابراهیم می فرماید: «شاکراً لانعمه و هداه الی صراط مستقیم(1)؛چون حضرت ابراهیم نسبت به نعمت های الهی شکرگزار بود و در این راه ایستادگی کرد و از مشرکان اعراض نمود، خداوند وی را به عنوان رسول خویش برگزید و به راه راست هدایت کرد.»
هم چنین وقتی که حضرت ابراهیم هاجر و اسماعیل را در سرزمین بی آب و علف مکه قرار داد با خداوند راز و نیاز کرد که ای پروردگار ما: برخی از فرزندانم را به وادی بی آب و علف نزدیک خانه گرامی تو جای دادم تا نماز بگذارند پس ای خداوند متعال دلهای مردمان را چنان کن که بسوی آنها میل کنند و از هر ثمره ای روزیشان ده باشند که سپاس گذارند.(2) در این آیه که ترجمه آن گذشت حضرت ابراهیم در دعای خویش بر شکر و سپاسگزاری بر نعمتهای الهی تأکید می ورزد. همانگونه که یادآوری نعمت و اظهار آن را شکر گویند. فراموش نمودن نعمت و غفلت از آن و تفکر نکردن درخصوص منعم، خود کتمان حقیقتی است که معادل کفر محسوب می شود.
شکر مراتب و درجاتی دارد، تشکر به قلب و اعماق روح و روان و تذکر به آنچه اعطاء شده است، جاری ساختن بر زبان و ثناگویی منعم، بروز شکر بر جوارح و اعضاء به نحوی که انسان در حد توان بتواند از قوای خود در جهت مصالح و اموری که رضایت الهی در آن نهفته است اقدام نماید.
در منابع اسلامی شکر را اینگونه معرفی کرده اند: ثناگویی و سپاسگزاری بر زبان آوردن الفاظ نیست که بر سبیل تکرار و به منظور ساقط شدن بار تکلیف ادا گردد. بلکه شکر گویی مرحله ای بالاتر و رتبه ای ژرف تر دارد. انسان شاکر در فیض هستی و سرچشمه رحمت و نعمت الهی تفکر می کند و از رهگذر این اندیشه به باوری می رسد که رشته هستی او را به طور عملی و عینی به بارگاه پروردگار ربط می دهد چنین تفکر و باوری موجب می شود که انسان حتی لحظه ای از عمر خود را تباه نسازد و اوقات گرانبهای خویش را به عبث نگزارند و از تلاش در جهت تزکیه و سبقت در تحصیل خیرات و کمالات دست بر ندارد و برای نیل به مکارم و فضایل اهتمام ورزد. روایت شده که خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد که ای موسی حق شکر مرا به جای آر، عرض کرد پروردگارا چگونه شکر کنم تو را که حق
شکر تو باشد در حالی که هیچ شکری نیست که به آن ترا شکر کنم، مگر آنکه همان شکر هم نعمتی است که تو به من ارزانی داشتی، فرمود: ای موسی اکنون حق شکر مرا ادا کردی که دانستی آن هم از من است.(3)
علامه طباطبائی در توضیح آیه...سیجزی اللّه الشاکرین می فرماید: و حقیقت شکر اظهار نعمت است. چنانکه حقیقت کفری که مقابل آن است اخفاء نعمت می باشد و اظهار نعمت عبارت از استعمال آن در محلی است پس شکر خدا به این است که انسان نعمت را در محل خودش بکار برده و در موقع استفاده از آن نیز متذکر خدا بوده باشد.(4)
قرآن کریم تشکر از خدا را قرین با ذکر پروردگار می داند و می فرماید: «فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی ولاتکفرون»(5) در اینجا یاد کردن و شکر الهی تنها یک ذکر زبانی صرف نیست بلکه منظور از یاد، پاک ساختن روح و جان از رذایل و آماده شدن آن برای پذیرش رحمت پروردگار است و منظور از شکر استفاده کردن هر نعمتی به جای خود و در راه همان است که برای آن آفریده شده. معنای دیگر شکر که از آیه: «اعملوا آل داود شکراً»(6) مستفاد می شود این است که شکر بیشتر عمل انسان را در بر می گیرد گرچه یکی از اقسام شکر عمل به جوارح است. امّا باید تلاش گردد با بهره گیری صحیح از نعمت های داده شده شکر آن را در عمل بجا آوریم که اقل مراتب شکر است. به عبارتی دیگر می توان بیان داشت که شکر آن است که انسان همیشه و در همه حال بدون فراموشی به یاد خدا باشد و بدون انجام گناه به دستورات الهی گردن نهد.
از مسائلی که فرهنگ اسلامی بر آن تأکید کرده و در قرآن و روایات به عنوان خصلتی ارزنده و نیک برای انسانها بیان شده شکرگزاری و سپاس از بابت نعمتهای الهی است. اسلام می خواهد افراد به درجه ای از یقین برسند که در هر حالی اعم از آرامش و یا روی آوردن مصائب شکر خدا را بجای آورند. بنظر می رسد که انسانها پس از دریافت نعمت، شکر بجای آورند امّا عارفان و اهل معرفت معتقدند که حتی بلایی که انسان بدان گرفتار می شود جای سپاس دارد و شخصی که به ناراحتی مبتلا شده خداوند را حمد گوید که از میان بلاهای گوناگون به یکی از آنها گرفتار آمده است. علماء درجه شکر را از صبر برتر دانسته و گفته اند شکر از رضا برخیزد و ریشه صبر در ناپسندی نهفته است.
شکر در قرآن و منابع اسلامی
شکرگزاری بدرگاه الهی از مهمترین خصوصیات انسان است. گرچه نعمتها و فضل پروردگار بسیار زیاد می باشد و قابل احصاء نیست امّا همین معرفت و شناخت که بشر بداند از شکر الهی عاجز است مقدمه ای بر رویش این فرهنگ در وجود او خواهد بود. به قول شاعر:
فضل خدای را که تواند شمار کرد یا کیست آنکه شکر یکی در هزار کرد
بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
فضل خدای را که تواند شمار کرد یا کیست آنکه شکر یکی در هزار کرد بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد ثناگویی در برابر نعمت و بخشش را شکر گویند. چنانچه قرآن درباره حضرت ابراهیم می فرماید: «شاکراً لانعمه و هداه الی صراط مستقیم(1)؛چون حضرت ابراهیم نسبت به نعمت های الهی شکرگزار بود و در این راه ایستادگی کرد و از مشرکان اعراض نمود، خداوند وی را به عنوان رسول خویش برگزید و به راه راست هدایت کرد.»
هم چنین وقتی که حضرت ابراهیم هاجر و اسماعیل را در سرزمین بی آب و علف مکه قرار داد با خداوند راز و نیاز کرد که ای پروردگار ما: برخی از فرزندانم را به وادی بی آب و علف نزدیک خانه گرامی تو جای دادم تا نماز بگذارند پس ای خداوند متعال دلهای مردمان را چنان کن که بسوی آنها میل کنند و از هر ثمره ای روزیشان ده باشند که سپاس گذارند.(2)
در این آیه که ترجمه آن گذشت حضرت ابراهیم در دعای خویش بر شکر و سپاسگزاری بر نعمتهای الهی تأکید می ورزد. همانگونه که یادآوری نعمت و اظهار آن را شکر گویند. فراموش نمودن نعمت و غفلت از آن و تفکر نکردن درخصوص منعم، خود کتمان حقیقتی است که معادل کفر محسوب می شود.
شکر مراتب و درجاتی دارد، تشکر به قلب و اعماق روح و روان و تذکر به آنچه اعطاء شده است، جاری ساختن بر زبان و ثناگویی منعم، بروز شکر بر جوارح و اعضاء به نحوی که انسان در حد توان بتواند از قوای خود در جهت مصالح و اموری که رضایت الهی در آن نهفته است اقدام نماید.
در منابع اسلامی شکر را اینگونه معرفی کرده اند: ثناگویی و سپاسگزاری بر زبان آوردن الفاظ نیست که بر سبیل تکرار و به منظور ساقط شدن بار تکلیف ادا گردد. بلکه شکر گویی مرحله ای بالاتر و رتبه ای ژرف تر دارد. انسان شاکر در فیض هستی و سرچشمه رحمت و نعمت الهی تفکر می کند و از رهگذر این اندیشه به باوری می رسد که رشته هستی او را به طور عملی و عینی به بارگاه پروردگار ربط می دهد چنین تفکر و باوری موجب می شود که انسان حتی لحظه ای از عمر خود را تباه نسازد و اوقات گرانبهای خویش را به عبث نگزارند و از تلاش در جهت تزکیه و سبقت در تحصیل خیرات و کمالات دست بر ندارد و برای نیل به مکارم و فضایل اهتمام ورزد. روایت شده که خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد که ای موسی حق شکر مرا به جای آر، عرض کرد پروردگارا چگونه شکر کنم تو را که حق شکر تو باشد در حالی که هیچ شکری نیست که به آن ترا شکر کنم، مگر آنکه همان شکر هم نعمتی است که تو به من ارزانی داشتی، فرمود: ای موسی اکنون حق شکر مرا ادا کردی که دانستی آن هم از من است.(3)
---------------------------------------
1. سوره نحل، آیه 121.
2. سوره ابراهیم، آیه 37.
3. اصول کافی، ج 4، ص 301.
شکر از دیدگاه معصومین(ع) وظیفه شکرگزاری نعمتی است که بزرگان دین در کسبش کوشیده اند و خویش را بدان آراسته اند. از امام صادق(ع) روایت شده که رسول خدا(ص) در شبی که نزد عایشه بود در پیشگاه الهی سر تواضع فرود آورده و به عبادت و دعا مشغول شد، عایشه که این حالت را از پیامبر خدا دید به او گفت: یا رسول اللّه چرا خود را به زحمت می اندازی با اینکه خداوند تو را آمرزیده است نسبت به گذشته و آنچه آینده خواهی داشت. آن حضرت فرمود: ای عایشه نباید بنده شاکری باشم؟(7)
توفیقی که انسان به گاه شکر و عبادت به درگاه حق بدست می آورد نعمتی است ارزنده که خداوند او را بدان مفتخر نموده و لازم است به پاس این شکرگزاری به شکری دیگر پردازد چنانچه امام سجاد(ع) در مناجات شاکرین می فرماید: چگونه می توانم حق شکر تو را به جای آورم در حالی که همین شکر من نیاز به شکر جدیدی دارد و هر زمانی که می گویم الحمدللّه. بر من فرض است که بخاطر همین توفیق شکرگزاری بگویم: الحمدللّه.
حضرت علی(ع) در موارد متعددی به اهمیت شکر و فضیلت آن اشاره کرد و می فرماید: حمد و سپاس سزای خداوندی است که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر پیوند زده و به ازاء نعمتها حمد را واجب کرده و شکر را سبب فراوانی آنها قرار داده، بر نعمت هایش او را حمد می کنیم چنانکه بر بلایش سپاسگزاریم.(8)
نعمتهای الهی افزون بر شکر و حمد انسانهاست و یادآوری این مطلب که بشر از سپاسگزاری الطاف بی حد الهی عاجز است نزول نعمت از جانب پروردگار را بیشتر نموده و زمینه این امر را تحقق می بخشد. با این حال اگر انسان از دید خویش پنداشت کمتر از نعمتها بهره مند شده و به بلایا و سختی ها گرفتار آمده وظیفه دارد به سپاسگزاری آفریدگار جهان بپردازد. و این نکته ای است که حضرت علی(ع) بدان اشاره فرموده است: ای مردم زهد، دل نبستن به دنیا، کم کردن آرزوها و شکرگزاری نعمتهای ـ خداوندی ـ و دوری از حرامهاست. پس اگر به این سه چیز دست نیافتید حرام بر شکیبایی و صبر شما غالب نشود و شکرگزاری از نعمتها را فراموش نکنید.(9)
شکر به هنگام برخورداری از نعمت ها و یادآوری عظمت و ارزش آنها اعم از مادی و معنوی موجبات تقرب به درگاه الهی و قرار گرفتن در بستر پرستش حق است که نهایت هدف جهان خلقت می باشد.
انجام اعمال صالح و بروز رفتار صحیح و پسندیده از جلوه های شکرگزاری و بیانگر تواضع، معرفت و شناخت بندگان با ایمان است و مسلماً باید خداوند را به عمل شکر گفت، امّا بزرگان و پیشوایان دین حمد و سپاس از طریق زبان را نیز نوعی شکرگزاری دانسته اند. صفوان جمال می گوید:
امام صادق(ع) به من فرمودند: خدا هر نعمتی که به بنده ای دهد کوچک یا بزرگ و او بگوید الحمدللّه شکرش رابجا آورده و باز فرمود: خدا هر نعمتی به بنده اش دهد که آن را از دل بفهمد شکرش را ادا کرده است.(10)
-----------------------------------
7. اصول کافی، ج 4، ص 289.
8. نهج البلاغه، خطبه 113.
9. همان خطبه 80.
10. اصول کافی، ج 4، ص 293
از آموزه های دینی درمی یابیم که ایمان دو قسم است یکی صبر و دیگری شکر، چنانچه در احوالات پیامبر اسلام(ص) آورده اند که هرگاه امری پیش می آمد که آن حضرت را شاد می کرد. می فرمود: حمد خدا را بر این نعمت و چون امر غم آوری برایش رخ می داد، می فرمود: حمد خدا را به هر حال.
تشکر از واسطه های نعمت
از نشانه های ایمان در وهله اول سپاسگزاری و شکر نسبت به خداوند است که مظهر لطف و بخشش بوده و با نعمتهای فراوان مخلوقاتش را به بندگی و اطاعت از خویش فرمان داده است. در مرتبه دوم تشکر از کسانی که راه رسیدن به نعمات الهی را هموار نموده و واسطه این فیض شده اند وظیفه ای است که مورد سفارش خدا و اولیاء دین می باشد. در روایت است که: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است. بنابراین اگر در جامعه روحیه تشکر و قدردانی از انسانهای خیّر، مبتکر و خلّاق از بین برود، گرایش به فعالیت های مثبت و سازنده کمرنگ شده و دلسردی و خمودگی جای آن را خواهد گرفت.
از آنجایی که تشکر و تشویق به انگیزش افراد در ارائه خدمات بهتر و مطلوبتر کمک می کند و روح و روان آنها را شاد و بانشاط می گرداند، این امر همیشه مورد تأکید اسلام و پیشوایان دینی بوده است.
در روایت است که خداوند به یکی از بندگانش در روز قیامت فرمان می دهد به آتش، آن بنده گوید پروردگارا مرا امر می کنی که به آتش بروم در حالی که من قرآن تلاوت نمودم، خطاب می رسد، آری قرآن خواندی ولی نعمت مرا که به تو داده بودم شکر نکردی. بنده می گوید: خدایا هر نعمتی که دادی من شکر آن را بجا آوردم. آنگاه نعمتها را بر می شمارد و بیان می کند که شکر آنها را انجام دادم. خطاب می رسد. بنده من راست می گویی ولیکن تو شکر کسی که نعمت مرا به تو رسانید انجام ندادی و من تعهد کردم برخودم که نپذیرم شکر بندگان خودم را در مقابل نعمت هایی که به او دادم مگر آنکه شکر کند بنده ای را که به او نعمت مرا رسانیده است.(11)
علامه جعفری می گوید: شکر و سپاس، یکی از عالی ترین عوامل سازنده روح انسانی است. آغاز چنین معرفت و عمل، آغاز تکامل انسانی و برقراری یک ارتباط معقول میان او و جهان هستی و همنوعان خویش می باشد. در راه وصول به چنین مقام والا، نخستین معرفتی که نصیب انسان می گردد، این است که اولاً می فهمد که به هیچ وجه از خلاق هستی و فیض بخش کائنات، طلبکار نیست که در نتیجه آن چه را که در این زندگانی به دست می آورد، یک ضرورتی باشد که خداوند مجبور است آن را به مخلوقات خود بدهد؟ تنها چنین معرفت است که فیض بودن هستی را برای انسان قابل درک می سازد. یک نتیجه بسیار با اهمیت که از این درک حاصل می شود طراوت و انبساط و سرور درونی است که با غوطه ورشدن در مصائب و ناگواری های حیات طبیعی هرگز مختل نمی گردد... هر نعمتی شایسته شکری است که برای برآمدن از عهده حق آن نعمت بایستی آن را به جای آورد و خود این توجه و آگاهی تدریجاً می تواند اراده شکرگزاری را تحریک نموده و این کمال را نصیب انسان سازد.(12)
-----------------------------------
11. اصول کافی ، ص 303.
12. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، علامه جعفری، ج12، ص 13ـ10
ثمرات شکرگزاری
خداوند در قرآن آورده است «لئن شکرتم لازیدنّکم ولئن کفرتم انّ عذابی لشدید» از اثرات قابل توجه شکر فزونی نعمت است و از اثرات کفر نعمت، عذاب پروردگار می باشد. با دقت در آیه فوق درمی یابیم که خداوند در برابر نعمت هایش نیازی به شکر ما ندارد گرچه دستور به شکرگزاری داده و اینکار موجب نعمت دیگری بر ما می شود، مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست و بخشنده نعمت کیست؟ که این توجه و آگاهی قدم اول شکر و ثنا با زبان مرحله بعدی و از هر دو بالاتر اقدام و شکر عملی است.
افزایش نعمتهای خداوند که به شکرگزاران وعده داده شده تنها به نعمتهای مادی تازه منحصر نمی باشد. بلکه نفس شکرگزاری توأم با توجه خاص به خداوند و عشق به ساحت مقدس ربوبی است خود نعمتی بزرگ می باشد که موجب تربیت نفس و هدایت به مسیر حق می گردد.
در روایت است که حضرت رضا(ع) فرمود: بپرهیزید خدا را و بر شما باد تواضع و شکر و حمد خدا، به درستی که در بنی اسرائیل مردی بود که شبی در خواب دید کسی که گفت نصف عمرت در وسعت رزق و روزی هستی، انتخاب کن نصف اول عمر باشد یا نصف آخر، مرد گفت صبر کن تا با شریک زندگیم ـ همسرم ـ مشورت کنم و بعد پاسخ گویم. صبح که از خواب بیدار شد به همسرش گفت: دیشب مردی به من خبر داد که نصف عمرت در رفاه خواهی بود و مخیری انتخاب کنی که نصف اول باشد یا نصف آخر و من مهلت خواستم تا با تو مشورت کنم. حال تو انتخاب کن. همسرش گفت: نصف اول را انتخاب می کنیم. مرد پذیرفت و آنگاه دنیا به او روی آورد و هرچه نعمت بر او بیشتر می رسید همسرش می گفت به فلان همسایه و فلان فامیل که محتاجند کمک کن و این روش آنها بود هر وقت نعمتی خداوند به آنها می داد صدقه می دادند، شکر می کردند و بخش می نمودند تا اینکه شبی در خواب دید که به او گفتند نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شد. مرد گفت صبر کن با همسرم مشورت کنم صبح به همسرش گفت: دیشب مرا خبر دادند که نصف عمرت که باید در رفاه باشی تمام شده است. همسرش گفت: خداوند به ما نعمت داد و ما شکر کردیم و خدا وعده داد، که اگر شکر نعمت کنید، نعمت شما زیاد می شود و او اولی به وفاء است پس شب به مرد خبر دادند که گفته همسرت درست است و نصف دیگر عمرت را نیز در رفاه خواهی بود. زیرا که شکر نعمت کردی.(13)
-------------------------------------
13. مشکاة الانوار،ص 45
خوش آمدید